اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن
10این جنبه، این جهتی که انسان در این مسئله دارد این برای حال نفسانی خودش مفید است که بیخود نیاید و نسبت به یک شخص آنچه را که در ذهنش ابتداءاً عبور میکند نیاید بر او تثبیت کند لذا در روایت داریم وقتی که یک قضیهای به شما ارجاع میشود نسبت به آن قضیه قضاوت نکنید یک خورده فکر کنید یک ساعتی فکر کنید چون آن مطالبی که ابتدا نقل شده است یک ذهنیت ابتدائی در ما به وجود میآورد اما وقتی که انسان یک قدری بگذارد بگذرد یک یک ساعتی مرور کند، حرفها را مرور کند میبیند آن شدّت و حدّت اوّل ندارد، میشود جمع کرد بین این حرف بین آن حرف، یک قدری از آن مسئله کم میشود.
یکی از رفقا نقل میکرد میگفت: ما یک اختلافی پیدا کردیم با بعضی از این عیالاتمان، خلاصه در جایی بودیم و بلند شدیم تق، توق، تاق، توق بلند شویم برویم پیش آقا، بزنیم و تمام کنیم و خلاصه دیگر...، خب رفتیم در زدیم و وارد منزل شدیم و خلاصه هم توپ آن پُر هم توپ این و هر دو با هم با تمام توان تمام اسلحهها را آماده کرده، موشکها را همه را بسته که همین که جلوی آقا میرسیم قبل از اینکه آقا شروع کند شروع کنیم به هم شلیک کردن، آقا این این را کرد نخیر آن آن را کرد و فلان! خب نشستیم همین که آقا آمدند و یک نگاه به ما کردند گفتند امروز من صحبت نمیکنم بروید فردا بیایید هیچی!
گفت آقا ما بلند شدیم دست از پا درازتر، سرمان را انداختیم پائین و رفتیم، هیچی آقا همان شب قضیه حل شد، دیگر به فردا نکشید. فردا که آمدیم پیش آقا، آقا میدانی چه فرمودند؟ گفتند من تا آمدم به شما نگاه کردم دیدم شما حرف نمیپذیرید حالت شما حالتی است که حرف قبول نمیکند نفس در مقام تهاجم است نه در مقام پذیرش و استفهام، در مقام تهاجم است اگر آقا بگوید حق با آن است چه آقا میگویید حق با آن است؟ این حرفها چه است؟ این اینطوری کرده است آن آنجوری...! آن هم اگر بگوید حق با این است، آقا این حرفها چه است؟ این فلان کرده است! دیدم فایده ندارد حرف زدن و نصیحت کردن، گفتم بروید یعنی همین که بروید هم خودش حرف است دیگر، شخص به خودش میآید برای چه گفت بروید؟ برای چه چیز کرد؟ هان؟ بروید اما وقتی میروند یک خورده مینشینند با هم، این مینشیند تو اطاق خودش، این هم مینشیند تو اطاق خودش، شروع میکنند بررسی کردن، خب حالا آن کرد ولی خب ما نمیبایست آن کار را بکنیم آن هم این کار را کرد خب نبایست، چرا اینجوری شد چرا آن جوری؟ هیچی یک خورده یک ساعت میگذرد دو ساعت میگذرد بعد کمکم مشکل حل میشود آن وقت فردا که میروند پیش آقا، نفس نفس چه است؟ پذیرا است فردا نفس یک نفسی است که قبول میکند بعد آقا دیگر میتواند شروع کند به نصیحت کردن، آقا شما این کار را بکنید شما هم این کار را بکنید شما هم این کار را بکنید مشکلتان، مسئلهتان چه است؟ درست میشود. پس این یک مسئلهی خیلی مهم [ی] است در زندگی که ما نیاییم در همان وهلهی اول و در همان وقت اول و در آن موقعیّت اول تمام آن مطلب را به هم دور بزنیم و همه را در هم گره بزنیم و چه کار کنیم؟ نتیجه بگیریم. صبر کنیم با تأمل و با تأنی و خدا هم چه؟ کمک میکند خدا کمک میکند در اینجا. ممکن است آن شخص این را نداشته باشد.

