اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن
13یک موردی، خب ما از باب اینکه بعضی از مسائل و اختلافاتی بود مورد مشورت و اینها قرار میگرفتیم، حدود چند سال پیش یک موردی بود سه، چهار سال پیش بود من مورد مشورت قرار گرفتم وقتی که متوجه مسئله شدم، آن شخصی که خب متوجه شدم اشکال کجاست و اینها، آمدم نصیحت [ش] کردم، گفتم آخر خانم شما که این مطلب را انجام میدهید به امید این، به امید فلان، تمام اینها در ذهن شما تخیّل است همه خیال است همهی اینها خیال است شما فقط خودت هستید و تمام اینها شما را برای خودشان میخواهند و اگر قرار باشد [که] امر دائر باشد بین منفعت و بین ضرری که متوجّه به آنها هست شما را کنار میگذارند شما روی مطالب توجه نکنید این خانم به خرجش نرفت، نرفت و نرفت بالأخره مسئله متارکه شد تمام شد دو ماه نشد دو ماه نشد همان زنی که خود او توطئه میکرد و [به] این مطالب خلاف القائ میکرد خود آن زن این را در منزلش راه نداد یعنی وقتی که این زنگ زده بود که این چیز بکند آنها چیز نکردند بعد متوجه شده بود نه اینها در منزل بودند و در را باز نکرده بودند، همین.
حالا زده است توی سرش، دیگر تمام شده است قضیه، دیگر فایدهای دیگر ندارد، میبینید، دو ماه نکشید چقدر باید آدم اینقدر نفهم باشد چقدر آدم باید اینقدر چیز باشد صبح تا شب ما داریم تجربه میکنیم هزارتا داریم مسئله میبینیم ولی باز متوجه نمیشویم که آقا اینها همه ارباب متفرقونند، این رَبّها در آن تفرقه است بنای این ارباب اصلاً بر تفرقه است بنای این ارباب بر اجتماع نیست زاد و ولدشان روی تفرقه و اختلاف است حیاتشان بر تفرقه و اختلاف است چون دنیا است دیگر، هوای این را دارد دارد تا وقتی که احساس بکند وجود این دیگر برای این ضرر دارد، صاف میگذارد کنار، بدون کمترین تأملی. خب آدم چه کار کند؟ همینطور میماند با دست خودش چاه را برای خودش کنده است.

