اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن

13990
سال 1423
نسخه عربی

اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن

9
  • دعای جوشن می‌خوانیم، شب‌های ماه رمضان چه می‌کنیم فلان می‌کنیم چه می‌کنیم دعا که کاری ندارد مایه برنمی‌دارد شما ضبط را هم باز کنید دعا می‌خواند تا آخر، یک باطری بگذارید در ضبط یک ساعت برایتان دعا می‌خواند و دلمان را خوش می‌کنیم! این‌ها بودند ها.

  • بنده خودم شاهد بودم، در دوران طفولیت که با مرحوم پدرمان بودیم خودِ من شاهد بودم که همان افرادی که شب‌ها جلسه داشتند حافظ می‌خواندند دعای جوشن می‌خواندند با هم سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث فلان، روضه می‌خواندند مجلس داشتند سفره می‌انداختند امشب منزل آقای فلان، شب چهارشنبه منزل آقای مهندس فلان، شب جمعه منزل آقای دکتر فلان، شب چه بیایید بروید، فلان، این حرف‌ها، همین‌ها برای یک خط تلفن که این شریک بردارد یا آن شریک بردارد داشتند به جان هم می‌افتادند و قتل اتفاق می‌افتاد یک خط تلفن که این دکان بردارد یا این؟ این که با چشممان دیدیم چرا؟ چون خیال کرده بودند فقط سلوک حافظ خواندن است چون خیال کرده بودند فقط این است که بیا الغوث و الغوث تمام شد، شش دانگ بهشت هم خریدی، خریدی و رفتی.

  • همین نصارا یکی از کارهایی که می‌کنند این است که در طول هفته هر کاری که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند، در طول هفته، روز یکشنبه می‌روند، می‌روند داخل یک اطاق، ما در همین سفر تابستان که رفتیم یک جایی بود رفتیم در یک کلیسایی، خیلی... گفته‌ام خدمت رفقا، کلیسای عجیبی بود یکی از این رفقا که همراهمان بود گفتم برو تو این اطاق ببینیم کارهایی که این هفته کردی گفتم برو از کارهایی که این هفته کردی توبه کن تا اینکه پاک شوی! آن جلو هم چیز بود اتفاقاً روز یکشنبه هم رفتیم منتهی آنها جلو بودند و خلاصه مراسمشان خیلی مراسم عالی بود ما نمی‌توانستیم برویم جلو، خیلی عالی بود ما همان عقب عقب ها، ما را که راه نمی‌دادند، ما عقب عقب ها گناهانمان را پاک می‌کردیم تو همین... یکدانه صندوق است می‌گذارند ـ این بزرگ‌ترین کلیسای دنیا بود همان‌طور که خدمت رفقا یک‌دفعه عرض کردم که در یکی از شهرهای ساحل عاج بود یائُو سُکْرُ در آنجا یکدانه قفسه‌ مثل کمد می‌ماند می‌گذارند می‌نشیند، جناب کشیش هم می‌رود آن بقل یک صندلی هم آنجاست می‌نشیند، از تو پنجره‌ی کنار ایشان صدای او را می‌شنود خلاصه یک پولی هم رد و بدل می‌کنند حالا بسته به میزان لغزش‌هایی است که در این یک هفته کرده است. گاهی اوقات لغزش‌ها خیلی زیاد است دلار بیشتر می‌برد گاهی اوقات کم است با چند سنت هم مسئله حل و فصل می‌شود، گاهی اوقات خود کشیش کمک می‌کند زودتر گناه را پاک می‌کند! خلاصه مشکل حل می‌شود خب ما مسلمان‌ها متأسفانه نداریم ما نمی‌دانیم چه کار کنیم؟ خلاصه چه جوری گناهانمان را به این کیفیت پاک کنیم.