اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

رسیدن به قرب خداوند متعال امری اکتسابی یا خدادادی؟

14817
سال 1423
نسخه عربی

رسیدن به قرب خداوند متعال امری اکتسابی یا خدادادی؟

15
  • یک‌دفعه اشاره کردند ابی‌بصیر چشمش بینا شد نگاه کرد دید سر و صدا خیلی زیاد است ولی چند تا حاجی بیشتر نیستند.1

  • توی این صحرای عرفات که دو میلیون آمدند یک چندتائی‌اند یکی آن طرف یکی آن طرف دارد چرت می‌زند، یکی آن طرف دارد دعای عرفه می‌خواند یکی آن طرف دارد سرش را می‌خاراند نه خاراندن که نمی‌شود در حال احرام است یک چند نفری بیشتر نیستند.

  • بعد حضرت رو کردند گفتند: خب حالا می‌خواهی چشمت همین‌طور باشد و ولایت ما را نداشته باشی؟ گفت نه گفت پس با اجازه شما ما تو را برمی‌گردانیم به همان وضعیت قبل، نمی‌دید، دوباره نابینا شد از نظر ظاهر و این‌ها. واقعیت چون الآن در اینجا هست حاضر نیست از تمام وجودش این واقعیت یک ذره کم بشود. این ارتباطِ انسان با چه است؟ با پروردگار است.2

  • لذا فرمودند، در روایت است از امام علیه‌السّلام که می‌فرمایند: بالاترین گناه یأس از رحمت خدا است.3 خدا از این خیلی بَدَش می‌آید، این که بنده‌اش در قلبش خطور کند از رحمت خدا دور است و ما نباید کاری بکنیم که خدا بدش بیادها! خدا می‌خواهد همیشه بنده‌اش نسبت به او حُسن نیت داشته باشد. شما اگر نسبت به یکی یک محبّت کنید بعد آن شخص نسبت به شما جور دیگر فکر کند ناراحت نمی‌شوید؟ نمی‌گویید ای دستم درد نکند؟ ما اینقدر به تو خوبی کردیم این‌قدر به تو چه کردیم اینجوری داری راجع به ما فکر می‌کنی؟ خیلی آدم بهش برمی‌خورد دیگر، همه‌ی ما که امتحان کردیم إن‌شاءاللَه که ... خیلی بهش برمی‌خورد، حالا خدا بیاید این نعمت‌ها را به انسان بدهد، این فکر و حرکت و ترقّی را در انسان قرار بدهد این حالت محبّت و جوشش را در انسان قرار بدهد و بعد انسان نسبت به خدا! ای بابا بعضی‌ها از اوّل رویشان انگشت گذاشته شده است از اوّل نظر شدند، ما چه؟ ما فلان؟ خدا می‌گوید دستم درد نکند این دستم نمک ندارد مثل اینکه، پس تو اینجا برای چه آمدی؟ بنده خدا بلند شو یک سری به جاهای دیگر بزن ببین چه خبر است؟ ببین چه خبر است؟ ببین چطور تو سر هم در دنیا دارند می‌زنند؟ برو یک چرخی ...؟ آخر بعضی اوقات انسان نعمتی که دستش هست نمی‌داند قدرش را نمی‌داند.

    1. مناقب آل ابى طالب عليهم السلام، ج ٤، ص ١٨٤.
    2. ١. مناقب آل أبى طالب عليهم السّلام (لابن شهرآشوب)، ج ٤، ص ١٨٤.
      معاد شناسى، ج ٢، ص ٢٩٠: قالَ أبو بَصيرٍ لِلْباقِرِ عَلَيْهِ السَّلامُ: ما أكْثَرَ الْحَجيجَ وَ أعْظَمَ الضَّجيجَ! فَقالَ: بَلْ ما أكْثَرَ الضَّجيجَ وَ أقَلَّ الْحَجيجَ! أ تُحِبُّ أنْ تَعْلَمَ صِدْقَ ما أقولهُ وَ تَراهُ عَيانًا؟ فَمَسَحَ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ دَعا بِدَعَواتٍ فَعادَ بَصيرًا. فَقالَ: انْظُرْ يا أبا بَصيرٍ إلَى الْحَجيجِ. قالَ: فَنَظَرْتُ فَإذا أكْثَرُ النّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنازيرُ، وَ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ كَالْكَوْكَبِ اللامِعِ فى الظَّلْماءِ، فَقالَ أبو بَصيرٍ: صَدَقْتَ يا مَوْلاىَ، ما أقَلَّ الْحَجيجَ وَ أكْثَرَ الضَّجيجَ! ثُمَّ دَعا بِدَعَواتٍ فَعادَ ضَريرًا.
      فَقالَ أبو بَصيرٍ فى ذَلِكَ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: ما بَخِلْنا عَلَيْكَ يا أبا بَصيرٍ، وَ إنْ كانَ اللهُ تَعالَى ما ظَلَمَكَ وَ إنَّما خارَ لَكَ، وَ خَشينا فِتْنَةَ النّاسِ بِنا وَ أن يَجْهَلوا فَضْلَ اللهِ عَلَيْنا، وَ يَجْعَلونا أرْباباً مِنْ دونِ اللهِ وَ نَحْنُ لَهُ عَبيدٌ لا نَسْتَكْبِرُ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا نَسْأَمُ مِنْ طاعَتِهِ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمونَ.
      و اين روايت را مجلسى در« بحار» ج ٤٦، ص ٢٦١ از طبع حروفى از« مناقب» نقل كرده است.
      « أبو بصير به حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام عرض كرد: چقدر حاجى زياد است و چقدر ناله و فرياد بسيار است! حضرت فرمود: بلكه چقدر ناله و فرياد بسيار است و چقدر حاجى كم است! آيا دوست دارى كه راستى گفتار مرا دريابى و آنچه را كه گفتم با ديدگان خود ببينى؟
      حضرت دست به چشمان او ماليدند و دعائى خواندند، چشمان أبو بصير كه سابقاً نابينا بود بينا شد. حضرت فرمودند: اى أبو بصير نگاه كن بسوى حاجى‌ها!
      أبو بصير ميگويد:
      من نگاه كردم و ديدم كه اكثر مردم از ميمون‌ها و خوك‌ها هستند و مؤمن در ميان آنها همچون ستاره تابان در شب تاريك ميدرخشيد. أبو بصير گفت: راست گفتى اى مولاى من چقدر حاجى كم است و چقدر ناله و فرياد بسيار است! و پس از آن حضرت دعائى خواندند و چشمان أبو بصير به حالت اوّليه درآمد و نابينا شد. أبو بصير از علّت نابينائى خود سؤال كرد. حضرت فرمودند:
      ما بر تو بخيل نيستيم و خدا به تو ستم ننموده است، و اين‌طور درباره تو پسنديده است و ما ترسيديم كه مردم در فتنه بيفتند و فضل خدا را بر ما ناديده گيرند و ما را ارباب خود شمرند و خدا را فراموش كنند؛ و حال آنكه ما بندگان خدا هستيم و از عبادت او استكبار نداريم و از اطاعت او ملول نمى‌شويم و سر تسليم فرود آورده‌ايم.»
    3. ٢. الكافى (ط- الإسلامية)، ج ٢، ص ٥٤٤: عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ قَبْلَ التَّكْبِيرِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ لَا تُؤْيِسْنِى مِنْ رَوْحِكَ وَ لَا تُقَنِّطْنِى مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لَا تُؤْمِنِّى مَكْرَكَ فَإِنَّهُ لَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.
      قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا سَمِعْتُ بِهَذَا مِنْ أَحَدٍ قَبْلَكَ. فَقَالَ: إِنَّ مِنْ أَكْبَرِ الْكَبَائِرِ عِنْدَ اللَّهِ الْيَأْسَ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ الْقُنُوطَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الْأَمْنَ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ.