رسیدن به قرب خداوند متعال امری اکتسابی یا خدادادی؟
17آنِ خدای دان، همه مقبول و نامقبول *** من رحمةٍ بدا و الی رحمةٍ یأول خلقان همه به فطرت توحید زادهاند *** این شرک عارضی بود و عارضی یزول 1 لذا یکی از مبانی این است که خلود وجود ندارد تمام افراد آمدهاند بالأخره بعد از گذراندن یک مواقفی در عالم قیامت و عذاب، بالأخره آنها حقیقت توحید برایشان منکشف میشود و این عروض شرک و عناد کمکم کنار میرود و بعد آنها درمیآیند.
چون نسبت به مسئلهی عذاب دو قول است، قول أصح این است. حالا اگر شما این رحمت عامّ را تصور کنید که جنبهی رحیمیت هم دارد یعنی رحمت خاصّ در اینجا آمده است آن وقت دیگر چه میشود قضیه؟ بزرگان همیشه این مسئله را به شاگردانِ خودشان تذکر میدادند و نمیگذاشتند که شاگرد در ارتباط با وضعیت خودش حالت یأس پیدا کند حالت یأس غلط است حالت یأس حالت پژمردگی است. یک درخت وقتی که به آن آب ندهند در زیر آفتاب، یک گل فردا نگاه کنید پژمرده شده است آب به آن نخورده است رحمت الهی و امید حکم آبی را دارد که هِی دارد به انسان میرسد و انسان را با نشاط نگه میدارد.
یکی از اصحاب موسی بن جعفر علیهالسّلام آمد خدمت آن حضرت، خیلی ناراحت بود خیلی ناراحت بود روز ماه مبارک رمضان بود حضرت فرمودند: ناراحتی؟ گفت: امروز رفتم منزل یکی از دوستانم که در دیوان یعنی در آن امور مربوطِ به دیوان خلفای عباسی و هارون و اینها هست در آنجاست، وارد منزل شدم دیدم دارد غذا میخورد گفتم وای بر تو، روز ماه رمضان نشستهای داری غذا میخوری؟ گفت: ای بابا! آهی کشید و یک لبخندی و از ما دیگر گذشته و دیگر فایدهای ندارد و آب از سر ما دیگر گذشته است. گفتم: چه است قضیه؟ چرا تو اینجوری هستی؟ چرا؟ گفت: ما کارهایی کردیم که این روزه خوردن دیگر اصلًا به گردش نمیرسد دیگر اصلًا من قطعاً در جهنّم هستم و قطعاً در عذاب هستم! بعد نشست برایم تعریف کرد، گفتم برای من بگو.
- ١. تمام ابيات اين است:
آنِ خداى دان همه مقبول و ناقبول *** مِنْ رَحْمَةٍ بَدا وَ إلَى رَحْمَةٍ يَئولْ
از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق *** اينستسرّ عشق كه حيران كند عقول
خَلقان همه به فطرت توحيد زادهاند *** اين شرك عارضى بود و عارضى يزول
گويد خرد كه سرِّ حقيقت نهفته دار *** با عشقِ پرده در چه كند عقل بو الفضول
يك نقطه دان حكايت ما كان و ما يكون *** اين نقطه گه صعود نمايد گهى نزول
جز من كمر به عهد امانت نبست كس *** گر خوانيَم ظلوم، و گر خوانيم جهول
كتاب« عدل الهى» طبع اوّل، ص ٢٦٠؛ و گويد: گويا [شاعر اين ابيات] مرحوم آقا محمّد رضا قمشهاى باشد.
- ١. تمام ابيات اين است:

