اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

رسیدن به قرب خداوند متعال امری اکتسابی یا خدادادی؟

14817
سال 1423
نسخه عربی

رسیدن به قرب خداوند متعال امری اکتسابی یا خدادادی؟

9
  • همین عبدالملک مروان مگر نبود؟ به آن می‌گفتند حلیف البیت یعنی اصلًا همه‌اش این جناب عبدالملک در مسجد نشسته بود در مسجد اموی می‌نشست چه کار می‌کرد؟ هِی قرآن می‌خواند صبح می‌رفت شب درمی‌آمد، آمدند به آن گفتند که مروان پدر تو فوت کرده است تو شدی عبدالملک مروان، کتاب را بست و گفت‌ هذا فراقٌ بینى و بینک‌ خداحافظ سر کار، رفتیم به حکومت.1

  • خُب این هم قرآن می‌خواند اما این قرآن برایش فایده‌ای نداشت به جای اینکه بنشینی صبح تا شب قرآن بخوانی یک خورده به خودت فکر می‌کردی به بدبختی و بیچارگیت فکر می‌کردی این همه قرآن خواندن نه باعث اتلاف وقت و اتلاف عمرت می‌کردی و نه اینکه خودت را از رساندن به حق محروم می‌کردی، به جای اینکه صبح تا شب قرآن بخوانی یک حزب می‌خواندی همین، ولی رو آن یک حزب می‌نشستی فکر می‌کردی، این آیه‌ای که الآن داری این آیه را می‌خوانی این آیه را خدا برای من فرستاده است نه برای پیغمبر، برای پیغمبر به جای خود ولی این آیه برای من است. یا نه خیر بخوانی بروی همین‌طوری بخوان برو! این آیه را خدا برای من فرستاده است این آیه را برای شما این آیه را برای‌ شما آن آیه ..... برای یک یک از ما، این را فرستاده است لذا فرمودند اگر می‌خواهی خدا با شما صحبت کند قرآن بخوانید و اگر می‌خواهید شما صحبت کنید نماز بخوانید.2

  • وقتی کسی می‌خواهد قرآن بخواند می‌دانید چه جوری باید قرآن بخواند؟ این قسم بخوانیم، قاری را غیر و خود را مستمع فرض کنیم یعنی کس دیگر از آنجا دارد این قرآن را می‌خواند از همان مبدأ، ملائکه را هم بگذارید کنارها! هیچ تو ذهنتان نیاورید این‌ها همه غیر از خدا هستند، فقط خدا دارد قرآن می‌خواند و ما هم داریم گوش می‌دهیم.

  • همین الآن که من دارم صحبت می‌کنم قاری کیست؟ منم، مستمع شما هستید دیگر، هیچ وقت شما جایتان را عوض کردید با من؟ حالا اگر قرار بر این باشد همین حرف‌های من را در نوار ضبط کنند شما این نوار را گوش بدهید باز چه تصوّر می‌کنید؟ تصور می‌کنید قاری کس دیگر است و شما مستمع هستید حالا اگر این صحبت‌های من را در کاغذ بیاورند و شما این را بخوانید باز تصورتان چیست؟ من دارم حرف فلانی را می‌گویم ها، نه حرف خودم را، یعنی باز قاری و گوینده غیر است ولو اینکه شما دارید می‌خوانید شما دارید از روی کاغذ می‌خوانید ولی گوینده غیر است، نمی‌گویید گوینده منم فقط صوت از شماست ولی لُبّ قضیه و حقیقت قضیه و حقیقت مطلب، آن از طرف دیگر نازل می‌شود.

    1. امام شناسى، ج ١٦، ص ١٩٠، تعليقه: و محدِّث قمى در« تتمّة المنتهى»، طبع سوم در ص ٨٣ و ص ٨٤ گويد: عبد الملك بن مروان پيش از آنكه بر تخت نشيند پيوسته ملازم مسجد بوده و قرائت قرآن مى‌نمود و او را« حَمَامَةُ الْمَسْجِد» مى‌ناميدند و زمانى كه خبر خلافت به او رسيد مشغول تلاوت قرآن بود قرآن را بر هم نهاد و گفت:« سَلام عليك! هذا فراق بينى و بينك». راغب در« محاضرات» بعد از نقل اين قضيّه گفته كه: عبد الملك مى‌گفت كه: من مضايقه داشتم از كشتن مورچه و الحال حجّاج براى من مى‌نويسد كه: فِئامى از مردم را كشته و در من هيچ اثر نمى‌كند.
      و در ص ٩٦ و ص ٩٧ گويد: حجّاج بن يوسف ثقفى خبر مى‌داد كه بيشتر لذت من در ريختن خون است. و عدد مقتولين او به غير از آنچه به سبب حروب و عساكر او كشته شده‌اند به صد و بيست هزار به شمار رفته، و وقتى كه هلاك شد در محبس او پنجاه هزار مرد و سى هزار زن بود كه شانزده هزار از آنها برهنه و عريان بودند، و مرد و زن را با هم حبس مى‌كرد و محبس او را سقفى و ساترى نبود. و روايت شده كه روز جمعه سوار شده بود و به نماز جمعه مى‌رفت كه صداى ضجّه شنيد. پرسيد: اين شيون و ضجّه چيست؟! گفتند: صداى كسانى است كه در زندان تو مى‌باشند كه از گرسنگى و سختى ضجّه و صيحه مى‌زنند. حجّاج به ناصيه ايشان التفات كرد و گفت:﴿ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ!﴾« در آن جهنم ساكت و خفه شويد و با من سخن نگوئيد!» پس از آن جمعه خداوند او را مهلت نداد و نماز جمعه ديگر نخواند كه به جهنم پيوست.