اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان

14295
سال 1423
نسخه عربی

حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان

13
  • وقتی که آن‌طور شد بنابراین با حرّ بن یزید ریاحی همان کاری را انجام می‌دهد که با حبیب انجام می‌دهد. چرا؟ چون مسئله از آنجاست. دیگر برای حضرت فرق نمی‌کند هر کی می‌خواهد بیاید هر کاری کردی کرده است. نگاه دیگر به کثرت نمی‌کند ها! متوجه باشید ها! ببینید چه چرخشی در تفکر و در عمل به وجود می‌آید و چه احساسی به وجود می‌آید؟ حالا اگر ما باشیم چه کار می‌کنیم؟ اگر نگاه کنیم ببینیم یک نفر یک کاری کرده است نسبت به رفیقمان، حالا بلند شده آمده، می‌گوییم تا دوتا در گوش تو نزنیم با تو صحبت نمی‌کنیم اول دوتا .... چون تو ....، دیگر فکر نمی‌کنیم این در آن وضعیت بوده است الآن شاید حالش تغییر کرده باشد این‌ها را اصلًا توجه نداریم و همین‌طور در مسائل احساسی‌ و مسائل بقیه، این مال چیست؟ مال این است که نظر به ظاهر است نظر به عالم کثرت است نظر به عالم برنامه و قراردادهای عالم مادّه است و نسبت به آن مطلب و نسبت به اصل قضیه ما غافلیم.

  • اما اگر نَه! نظر را بردیم اوّل روی انتصاب همه‌ی مسائل به آن هِرَم و آن نقطه‌ی مخروط اگر بردیم نسبت به آنجا و از آنجا مطالب را می‌خواهیم بررسی کنیم آن وقت دیگر نحوه؛ نه اینکه در اینجا کارها معطل باشد نه! اینجا کارها همه انجام می‌شود انسان بلند می‌شود قیام می‌کند ارتباط دارد با مردم سر و کله می‌زند حرف می‌زند روابط دارد تمام این مسائل به جای خود ولی این مسائل و این روابط در زیر مجموعه‌ی آن نقطه قرار می‌گیرد نه مافوق آن نقطه و اشکال ما با اهل توحید در اینجاست آن‌ها این مسائل عالم را در زیرمجموعه قرار می‌دهند و بعد رویش نظر می‌دهند ما می‌آییم آن مسائل را بر آن نقطه ترجیح می‌دهیم آن نقطه را می‌بریم ته چاه دفنش می‌کنیم وقتی زدیم و بستیم و همه کارها را کردیم و یکی به آن و یکی به آن و بگیر و ببند و امانش مده! همه را وقتی که چیز کردیم تازه می‌آییم آن نقطه را از ته چاه درمی‌آوریم بالا، خُب حالا بالأخره شاید خدا هم این وسط یک ..... وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد و شلوغ بازی‌ها همه شد و خلاصه همه‌ی کارهای خراب انجام شد می‌گوییم که خُب بله دیگر، خواست خدا بوده است وقتی که آمدیم و رفتیم و زدیم و شکست خوردیم می‌اندازیم گردن خدا، خُب بعضی وقت‌ها هم خدا می‌خواهد انسان شکست بخورد دیگر! بله، اگر هم زدیم و یک جا پیروز شدیم خیلی بخواهیم منّت گردن خدا بگذاریم، البتّه فضل الهی هم بوده است فلان بوده، هان؟ البتّه این البتّه! اما نه! اهل توحید همه‌ی البتّه‌ها را اول می‌گویند می‌گویند فضل الهی تقدیر الهی، عنایت الهی، لطف الهی، رحمت الهی بعد می‌گویند که چه؟ بعد می‌گویند که إن‌شاءاللَه شما هم مأجور باشید إن‌شاءاللَه خداوند هم به شما توفیق بدهد توفیق خداوند شامل حال شما شده است که این کار را کردید! ها؟ آن اهل توحیدند؛ ما نه، ما می‌رویم قضایا را در همین ظاهر می‌بینیم و نمی‌توانیم.