حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان
14حضرت سجاد اینجا از این نقطه نظر وارد شده است میفرماید من نسبت به این مسئله یقین دارم، خدایا دیگر یقین من که از بین نمیرود من یقین دارم به توحید ذاتی و اسمائی و صفاتی و افعالی تو. به همهی مراتب توحید من یقین دارم وقتی کسی یقینِ به این داشته باشد چطور میتواند غیر خدا را در افکارش دیگر شریک کند؟ چطور میتواند؟ در فکرشها؟ چطور میتواند در مسائل بیاید و غیر خدا را دخیل بداند؟ در اینکه کار در عالم خارج چه جور انجام میگیرد در آن بحثی نیست اگر یک شخصی کوتاهی کند نتیجهاش چیز دیگری خواهد شد اگر یک شخصی کمکاری کند نتیجهاش چیز دیگری خواهد شد این مسائل و روابط خارجی به جای خود محفوظ، آنکه مهم است این است که انسان از نقطهی نظر فکر و اندیشه، چه فکر و اندیشه باید نسبت به این مسئله داشته باشد؟ بگوید این شخص باعث شد بدون توجه به او یا نه؟ بگوید که آن میخواسته منتهی از این طریق انجام شد، دوتا است، آن تقدیر کرده است منتهی از این کیفیت از این واسطه قضیه ظهور پیدا کرد، آن ارادهاش تعلّق گرفته است منتهی وسائط و بهانهها همینهاییاند که خلاصه در اینجا ظاهر و بارز هست و بر این اساس فکر و عمل و کار خود و اختیار خودش را میچیند و قرار میدهد این کلام کلام امام سجاد است.
پس بنابراین ما باید خودمان را به این مطلب نزدیک کنیم خودمان را ما باید به این مطلب نزدیک کنیم من نمیگویم یقینِ امام سجاد! هیهات که ما به این یقین برسیم مگر عنایت خودشان شامل حال ما بشود ولی الآن هم که میتوانیم تا حدودی این کار را انجام بدهیم الآن که میتوانیم یک قدری تجدید نظر کنیم این کار را که میتوانیم انجام بدهیم و لا اله الا انت وحدک لا شریک لک فقط تو در عالم وجود تنها هستی و شریکی برای تو نیست.

