حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان
11ببینید وقتی که ما میبینیم در روز عاشورا، آخر مسألهی روز عاشورا که مسألهی کمی نیست آقا! خون از دماغ یک بچهی آدم بیاید آدم بالا و پایین میشود، بردارند بچههای آدم را، آن هم کی؟ آنهایی که تمام عالم وجود به پای یک مویشان نمیارزید حضرت علی اکبر مگر کم کسی بود؟ حضرت علی اکبر کسی بود که اگر امامت به امام سجاد نمیرسید به این میرسید، مقام امام را داشت، یک مرتبه پایینتر! حضرت علی اصغر مگر کم بود؟ حضرت اباالفضل مگر کم بود؟ مگر اینها آدمهای دوغ فروش بودند یا مثلًا ماستبند بودند که فرض بکنید که حالا همینطوری هیچ بدون جهت و فلان، همینطوری عده عده؟ آقا اینها هر کدامشان یک عالَمی برای خودشان بود.
آن آقا بلند میشود میآید میرود توی نماز جمعه، میگوید ای حسین اگر تو یک علی اکبر دادی ما هزاران علی اکبر دادیم! اگر تو یک حبیب بن مظاهر دادی ما حبیب بن مظاهرها دادیم! مرحوم آقا فرمودند من نشسته بودم در همان جلسه گفتم «فَضَّ اللَه فاک» دهانت بسته باد و دهانت پر از خاک باد! البتّه نه اینکه بگویند به ما گفتند به اصطلاح. حضرت علی اکبر هزار هزار دادیم؟!
چقدر بیشرمی میخواهد و چقدر بیادبی و بیتربیتی و وقاحت و جهالت میخواهد؟ این علم مردم است آقاجان! فهم مردم همینقدر است دیگر! انگار حضرت علی اکبر در ایران سبیل است پنجاه میلیون بفرستیم پنجاه میلیون ایران و شصت میلیون هند و دویست میلیون هم آمریکا و چهارصد ..... اینها همهی دنیا شد حضرت علی اکبر! هر کی سنش هیجده ساله یا بیست ساله است حضرت علی اکبر است اینها فقط نگاه میکنند همین، سنّ چقدر است؟ تمام شد، آن هم مثل آن. فهم و بینش و ادراک مردم همینقدر است دیگر.
حالا حضرت سیدالشهداء در روز عاشورا دارد این افراد را میدهد ولی راوی میگوید هرچه میگذرد میبینیم چهرهی حضرت بشّاشتر میشود.1 به جای اینکه اخم بکند بگوید بالأخره خدایا راضی هستیم دیگر، چه کنیم؟ ولی نه! هِی دارد چهرهاش بشّاشتر میشود هِی دارد جَلَوات خدا در صورت و وَجنات حضرت بیشتر طلوع میکند هِی آن جمال و جلال حضرت دارد از این صورت بیشتر ساطع میشود در عین حال گریهاش هم میگیرد در عین حال ناراحت هم هست این چیست قضیه؟ آن مال قضیهی اول است این مال قضیهی دوّم است او اول مطلب را از جانب خدا میبیند و حسابش را با خدا تصفیه میکند میگوید این جریان کربلا از آنجا آمده است و قبلًا هم خودش حضرت گفته بود دیگر «انَّ اللَه شاء أن یرانى قتیلا» خدا میخواهد ما را شهید ببیند گفتند که زن و بچهات چه گفت «ان اللَه شاء أن یراهنّ سبایا»2 خدا میخواهد اینها را اسیر ببیند، یعنی از اول آب پاکی را ریخت رو دست همه، قضیه از آنجا تدبیر شده است و باید این مسئله انجام بشود. «یا حسین انَّ لک عند اللَه لَأجراً لَن تنالها الّا بشهادة» یک مقامی داری غیر از قضیهی امامت، یک مقامی داری اگر میخواهی به او برسی باید شهید بشوی.3
- معانى الأخبار، ص: ٢٨٨: حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند: لَمَّا اشْتَدَّ الامْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ نَظَرَ إلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ، فَإذا هُوَ بِخِلَافِهِمْ؛ لِانَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الامْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، وَ كَانَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ ...
معاد شناسى، ج ١، ص ١١٣: چون در روز عاشورا كار بر حسين بن علىّ بن ابىطالب عليهما السّلام بسيار سخت شد، بعضى از افرادى كه با آن حضرت بودند، چون بر آن حضرت نظر كردند ديدند آن حضرت در حالات به خلاف آنهاست؛ چون حال آنها چنين بود كه هر چه امر شدّت مىيافت رنگها از چهرهها متغيّر مىشد و بندها به لرزش در مىآمد و دلها به طپش مىافتاد.
و ليكن حال و خصيصه سيّد الشّهداء صلوات الله عليه و بعضى از اطرافيان آن حضرت كه با او بودند چنين بود كه رنگهاى صورتهايشان مىدرخشيد و اعضايشان آرام مىگرفت و نفسها در سينهها آرامش بيشترى مىيافت ... - اللهوف على قتلى الطفوف، ص ٦٥.
- بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج ٤٤، ص ٣١٣: ... فَجَاءَهُ النَّبِىُّ وَ هُوَ فِى مَنَامِهِ فَأَخَذَ الْحُسَيْنَ وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ يَقُولُ بِأَبِى أَنْتَ كَأَنِّى أَرَاكَ مُرَمَّلًا بِدَمِكَ بَيْنَ عِصَابَةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَرْجُونَ شَفَاعَتِى مَا لَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ خَلَاقٍ يَا بُنَىَّ إِنَّكَ قَادِمٌ عَلَى أَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ أَخِيكَ وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ إِلَيْكَ وَ إِنَّ لَكَ فِى الْجَنَّةِ دَرَجَاتٍ لَا تَنَالُهَا إِلَّا بِالشَّهَادَةِ!
- معانى الأخبار، ص: ٢٨٨: حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند: لَمَّا اشْتَدَّ الامْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ نَظَرَ إلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ، فَإذا هُوَ بِخِلَافِهِمْ؛ لِانَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الامْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، وَ كَانَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ ...

