حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان
12اینها همه مسائلی است که از آنجا تقدیر شده است و باید انجام بشود پس حضرت در وهلهی اوّل دلش کجا بود؟ دلش آنجا بود حالا که دل آنجاست پس میآید در عالَم ظاهر ببیند چه باید کرد؟ عالَم ظاهر سر جایش محفوظ، با این حرف میزند با آن حرف میزند به این نامه میدهد پیغام میفرستد قاصد برای این میفرستد بیایید کمک من کنید بیایید چه کنید1 نمیدانم این کار را انجام بدهید. عُمَر سعد را دعوت میکند حضرت عُمَر سعد را آوردند دیگر! گفتند که بلند شو بیا صحبت کنیم برویم بنشینیم، نمیگوید حالا چون تقدیر بر این است پس وِلش کن، عمر سعد را .... باید بشود دیگر، به جهنم! حالا بگذارد بیشتر ... نه! عمر سعد را میآورد. اول میآید جلوی لشکر صحبت میکند چند مرتبه حضرت نصیحت میکند لباس پیغمبر، عمامهی رسول خدا، اینها را همه میپوشد میآید میگوید بابا ببینید اینکه الآن عمامهی رسول خداست یعنی من پسر اویم میفهمید یا نمیفهمید؟ یا این را هم دیگر نمیبینید؟2
یعنی دیگر چه جوری بیاید با مردم صحبت بکند؟ آن کسی که عقل دارد از راه عقل وارد میشود آن شخصی که احساس دارد از راه احساس وارد میشود آن شخص هم که فقط عقلش به چشمش است میگوید بابا ببین آه! این لباسی که تن من است این لباس لباس جدّم است، این عمامه عمامهی جدّم است شما که عقلتان در چشمهایتان است بیایید این را ببینید یا این هم چشمبندی است؟ همهی اینها را انجام میدهد اینها مال چه است؟ نسبت به مسائل لشکر، یمین درست میکند یسار درست میکند قلب درست میکند پرچم، رایت، دست حضرت ابالفضل، فلان، تمام اینها را انجام میدهد حضرت، ولی تهِ دل کجا است؟ آن طرف است.
یعنی مسائل همه به کجا برمیگردد؟ همهی مسائل به آن طرف دارد دور میزند میگوید تقدیر از آنجاست مسأله تمام است، تمام، راحت. آن راحتی را که امام علیهالسّلام در وجودش احساس میکند اگر یک میلیاردماش را به همهی دنیا تقسیم کنند همه عارف میشوند همه عارف میشوند یک میلیاردش را، آن اطمینانی را که امام حسین در روز عاشورا دارد و به واسطه آن اطمینانی که اینقدر مصائب را تحمل میکند صبر میکند اقدام میکند و به واسطهی او تمام مراتب را هر کدام در جای خودش قرار میدهد آن، آن را از آنجا ....، آن مگر گیر کسی میآید؟
- مصدر؟؟؟
- مصدر؟؟؟

