
حیات حیوانی و عقلانی
و جایگاه صمت در سیر و سلوک
مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در شرح فقره و اَنتَ المَنّانُ بِالعَطِیّاتِ عَلی أهل مَملَکتِک ...التفات و توجه انسان به مبدأ و بالتبع توفیقات او در بندگی حضرت حق، همه ناشی از رحمت خاصه پروردگار است. استاد در ادامه به بُعد حیوانی زندگی انسان که با جهل و غفلت همراه است، اشاره کرده و ابراز می دارند: بشر امروزی با وجود پیشرفت های فراوان در عرصه تکنولوژی، به تکامل حقیقی دست نیافته است. استاد با بیان برخی حکایات و کلمات بزرگان، به جایگاه صمت و سکوت در سلوک معنوی و جلب رحمت پروردگار می پردازند و با تبیین احوال برخی اصحاب علم که جز ظواهر، هیچ باطن و حقیقتی ندارد، به سیره بزرگانی مانند علامه طباطبایی و علامه طهرانی در این زمینه اشاره می کنند.
حیات حیوانی و عقلانی
8حکایتی از حالات سکون و طمأنینه علامه طهرانی
یکوقت با مرحوم آقا داشتیم جایی میرفتیم؛ حالات مرحوم آقا دو قِسم بود. در بعضی از حالات در یک وضعیتی بودند که هیچ مجال صُحبتکردن را نداشتند، فقط در خود بودند. ما هم متوجّه میشدیم، با ایشان صُحبت نمیکردیم؛ حتی گاهی از اوقات اتّفاق میافتاد که ما برای کار مهمی [به] منزل میآمدیم؛ اما همین که نگاه میکردیم به ایشان متوجّه میشدیم نه، الان وقت صحبتکردن نیست. یعنی همین که از ایشان سؤالی میکردیم مسئلهایی را مطرح میکردیم به هم میخورد و آن حالت آرامش و حالت سکون و آن حالت طُمأنینه با تنزل به این مطالب و این مسائل، به هم میریخت. لذا خود ایشان به ما کیفیت مسئله را یاد داده بودند که در چه موقع و در چه اوقاتی ما مطالبی را از ایشان سؤال بکنیم.
نمیدانم یکوقت من این قضیّه را برای رفقا گفتم یا نگفتم؟ یکوقت یکی از دوستان و رفقا بود، در همان موقع به ما تلفن کرده بود، و تقاضا کرده بود که ما حالاتش را برای مرحوم والد، نقل بکنیم و از ایشان بخواهیم که آقا حالات ایشان اینطور است واینطور است، چه امر میفرمایید؟ [ بگوییم که] ایشان اذکارش تمام شده است و عالم و آدم همه توقّف کردهاند تا ایشان دوباره ذکری و برنامهایی را شروع کنند؛ نظام خلقت همه به اختلال و تعطیل افتاده است! گفتیم: چشم ما میرویم. ما فردا خدمت آقا رفتیم، دیدیم عجب، این هم از همان موقعهایی است که نباید جلو رفت. سرمان را مثل بچۀ خوب برگرداندیم، سرمان را [پایین] انداختیم و [به] منزل برگشتیم. شب بعد تلفن شد: آقا [به مرحوم آقا] گفتید؟ گفتم: فرصت نشد انشاءالله بعد میگویم. یک «بسیار خوبی» فرمودند ولی از هزارتا بله! از چه عرض کنمها بهتر و رساتر و مفیدتر.دوباره فردا بعد از ظهر رفتیم منزل آقا دیدیم، نهخیر! قضیّه به شکل دیگری است. باز دوباره فرداشب تلفن کردند آقا اینطور...! ما هم یکخُرده میخندیدیم؛ خب سرحال بودیم! ما که [ذکرمان] تمام نشده بود، ما طوریمان نبود؛ ایشان [به مرحوم آقا کار داشت.]. [ایشان گفت:] قضیّۀ ما فرق داشت. البتّه ما راحت بودیم. گفتیم که نه! متأسفانه نشد و فلان. گفتند: «آقا بالأخره ما همینطور معطّل هستیم»، ما هم گاهی شوخی [میکردیم.] گفتم: «خب شما هم ذکر صلوات بفرستید تا وقتی که انشاءالله ذکر مجدّد برسد و فلان». گفت: «چشم، هرچه امر میفرمایید.» این هم بهتر از آن! بله عبارت دیشبی خیلی رساتر بود و خودمان را برای مراتب بعدی هم آماده کرده بودیم که کار به کجا میکشد.
