اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نظرلطف و رحمت پروردگار متعال نسبت به همه بندگان

نقد وابستگی‌های دنیوی و تفرقه‌محور

14227
سال 1424
نسخه عربی

نظرلطف و رحمت پروردگار متعال نسبت به همه بندگان

9
  • یک آقایی می‌گفت در یک وقتی، در همین قسمتهای رادیو، تلویزیون و اینها بود، می‌گفت ما یک وقت یک مطلبی داشتیم از یک شخصی ـ از یک روحانی که الآن هم از دنیا رفته است، و مدتهاست از دنیا رفته است ـ یک قضیه‌ایی داشتیم نقل می‌کردیم، اسم این بنده خدا را ما گفتیم حضرت حجة الاسلام آقای فلان این اینطور فرمودند حالا یا اعلامیه داده بودند یا یک کاری کرده بودند. می‌گفت وقتی که ما این را [بیان کردیم] دیدیم تلفن زده شد آقا از دفتر ایشان، آقا اسم ایشان حضرت حجة الاسلام شما برداشتید در تلویزیون گفتید. گفتیم خب حالا حجة الاسلام مگر اشکالی دارد؟ آقا ایشان آیت اللَه هستند تصحیح بفرمایید. در خبر تصحیح بفرمائید. گفتم خب بابا این که حال مسألۀ مهمی نیست. حالا گفتیم حضرت حجة الاسلام این کار را کردند. آقا نمی‌شود آقا! اصلاً آسمان به زمین می‌آید آقا! اصلاً همه چی بهم می‌ریزد. معنی ندارد، حجة الاسلام کیست؟ می‌گفتند، دیدیم پنج دقیقۀ دیگر دوباره تلفن زده شد. دفعۀ سوم خود آن آقا صُحبت کردند. آقا یعنی چه؟ آخر هر چیزی حسابی دارد نظامی دارد. شما که اینطور فلان. می‌گوید اِنقدر به ما تلفن شد، تا ما بعد از اینکه سه ربع از خبر گذشته بود، آن وقتی همۀ خبرها تمام شد، ما آخر تصحیح کردیم، ببخشید آقا این حضرت آیی اللَه این مطلب را فرمودند و قضیّه به این کیفیت است. خب این چیست؟ این همین است دیگر، این گرفتاری همین است، این گرفتاری همین است.

  • یک وقت ما در یک مجلسی بودیم یک شخصی در آنجا بود، در زمان شاه بود در زمان شاه گذشته، این شخص رتبۀ آن رتبۀ سپهبدی بود، من هم می‌دانستم سپهبد است. منتهی لباس آن لباس شخصی بود، من در، صحبتهایی که می‌گفتم می‌گفتم مثلاً آقای سرهنگ فلان این طور، یک دفعه می‌دیدیم چهرۀ آن قرمز شد، سیاه شد، سفید شد، زرد شد، بنفش شد، هِی دارد رنگ عوض می‌کند. یکی گفت آقا ایشان جناب سپهبد فلان هستند. گفتم بله، بله بله، سرهنگ یا سپهبد فرق می‌کند اینها با یا هم یکی است؟ گفت آقا شما نمی‌دانید؟ گفتم هان! گفتم بله، بله، بله، اینهایی که طناب زیاد آویزان می‌کنند منظورتان است، اینهایی که طناب زیاد آویزان می‌کنند، پس سپهبد هستند. بله، بله، ما خیال کردیم، دیدیم آخر شما چیزی ندارید لباستان عادی است، به شما سر گرد هم بگوییم سرباز هم بگوییم چه بگوییم یکی است فرقی نمی‌کند، هر وقت از آن لباسها پوشیدید آن وقت ما هم می‌دانیم به شما چه بگوییم. خلاصه مجلس به شوخی و اینها دیگر قضیّه گذشت. ولی خب خیلی اول آن گران بود، خیلی سخت که حالا یک نفر اینقدر زحمت کشیده است ما آقا در تمام زحمتهای ایشان فرض کنید که خط بطلان بکشیم و بگوییم که آقای سرهنگ فلان،