اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اعتباری بودن دنیا و مسائل آن

14335
سال 1424
نسخه عربی

اعتباری بودن دنیا و مسائل آن

13
  • این آقایان این مجله را آوردند در آن جا و گفتند که برو این مجله را به آقا نشان بده که بفرما این مطالبی که ما گفتیم این شد! حالا دیدید که ما مثلا می‌گفتیم فلان؟ ما همان جا خنده‌مان گرفت و گفتم هیچی به اینها نگویم بعد از این که این را به مرحوم آقا نشان دادم، ولی خنده خوبی کردیم مفصل، چون می‌دانستم نتیجه آن چیست! ما این را آوردیم نشان آقا دادیم مرحوم آقا گفتم این آقایان این را آوردند تا این انتقاد را شما مطالعه کنید که نتیجه ... ایشان شروع کردند به مطالعه، وقتی تمام شد زدند زیر خنده مثل همان خنده‌ای که من کردم قاه قاه این جوری! گفتند برو آقاجان! ما بیش از اینها پی به تنمان مالیده بودیم این که چیزی نیست! این که چیزی نیست آقا این جا نوشتند! ما به بیش از اینها خلاصه پیه آن را مالیده بودیم چیزی ننوشتند مسئله‌ای نیست بده به ایشان‌ 

  • مرحوم آقا نیامد خودش را معرفی کند و مشهور بشود و معروف بشود خدا مشهور کرد و معروف کرد ایشان این کار را نکرد اصلا در این مایه‌ها ایشان نبود اصلا در این قضایا نبود چنان به شدت گریزان بود و چنان به شدت منع می‌کرد. بنده خودم یادم است در روز ماه مبارک رمضان، خدا رحمت کند یک واعظی بود بسیار مرد فاضل و ملایی بود مرحوم حاج سید ضیاءالدین تقوی از علما و وعاظ بسیار متقی با فهم و خوش نفس و پیرمرد بسیار صافی ضمیری بود ایشان در مسجد سپه سالار اسفار می‌گفت در آن موقع اسفار می‌گفت اشارارت می‌گفت مرد عالمی‌بود، ایشان در مسجد قائم منبر می‌رفت و گاهی از اوقات از مرحوم آقا می‌خواست تعریف کند مرحوم آقا با او دعوایشان می‌شد، اصلا به داد و بیداد! آقا اگر بخواهید از من تعریف کنید از پای منبرتان می‌روم! به این کیفیت! تعریف چیست آقا؟ بالای منبر بروید صحبت کنید قال الصادق قال الباقر از امام بگویید از معارف بگویید آقای طهرانی کیست این جا؟ من بارها دعوای بین ایشان [و مرحوم آقا را دیدم‌] آخر یک روز طاقت نیاورد، بالای منبر، ظهر گفت، گرچه می‌دانم پیرمرد خیلی نازنینی بود واقعا پیرمرد باصفایی بود با اخلاص بود گرچه می‌دانم به جدّم قسم! این را که می‌خواهم بگویم مورد ناراحتی و تألم حضرت آقای طهرانی هست ولی من وظیفه خود می‌دانم شیرازی بود مال مملکت شما هم بود آقای ...، خدا رحمت کند یک لحنی هم داشت بله، بی لحن هم نبود ولی من وظیفه و تکیلف خود می‌دانم که بگویم خدا سایه مبارک حضرت آیت اللَه طهرانی را برای اسلام و برای ما پاینده بدار، آقا این جمعیت بالاتفاق [گفتند الهی آمین‌] گفتم ای داد بیداد! دیگر طاقت نتوانست بیاورد دیگر، هیچی! اصلا مرحوم آقا هیچ اعتنا نکرد، کار از کار گذشت، به این حرفها قضیه چیز شد خیلی ممنون! وقتی آمد پایین آقا [فرمودند] خیلی ممنون! آقا دیگر ما تسلیم هستیم شما دیگر کار خودتان را می‌کنید این این است این آدم کلک نیست این آدم حقه باز نیست این آدم نمی‌آید یک جوری بگوید آقا تعریف نکنید اما اگر منبری رفت بالا تعریف نکرد بگوید آقا بعضی از ملاحظات هم بشود بهتر است این نیست این طور. درست می‌گوید یعنی چه؟ نمی‌خواهد قافیه را ببازد قافیه را نمی‌خواهد ببازد وقتی فهمید این است این است‌