
شهرت ممدوح و مذموم
فقره دعاء: إلهي ربيّتني في نعمك و إحسانك صغيراً و نوَّهت باسمي كبيراً. 1 – شهرتی ممدوح وپسندیده است که از جانب پروردگار متعال بوده وخود شخص برای رسیدن به آن قدمی برنداشته باشد. 2 – بیان علت تغییر حال روحانی و معنوی افراد در هنگام اقامه نماز و تلاوت قرآن و مجالس سیدالشهداء علیه السلام. 3 – ائمه عليهم السلام و بزرگان اهل مزاح وشوخی بوده اند. 4 – اين خود انسان است كه اذن به ورود ملائكه يا شياطین به قلب خود می دهد. 5 – شمهاي از احوالات مرحوم آية اللَه بروجردي طاب ثراه در هنگام حيات و ارتحال.
شهرت ممدوح و مذموم
توضیحات:
فقره دعاء: إلهي ربيّتني في نعمك و إحسانك صغيراً و نوَّهت باسمي كبيراً. 1 – شهرتی ممدوح وپسندیده است که از جانب پروردگار متعال بوده وخود شخص برای رسیدن به آن قدمی برنداشته باشد. 2 – بیان علت تغییر حال روحانی و معنوی افراد در هنگام اقامه نماز و تلاوت قرآن و مجالس سیدالشهداء علیه السلام. 3 – ائمه عليهم السلام و بزرگان اهل مزاح وشوخی بوده اند. 4 – اين خود انسان است كه اذن به ورود ملائكه يا شياطین به قلب خود می دهد. 5 – شمهاي از احوالات مرحوم آية اللَه بروجردي طاب ثراه در هنگام حيات و ارتحال.
شهرت ممدوح و مذموم
6ایشان هم میگفت من نشسته بودم در حرم، یکدفعه دیدم حالم مکدر شد البته این مسئله هست که تبدل حالات انسان به واسطهی مراتب مختلفی است که در آن مرتبه قرار دارد ممکن است انسان در یک مرتبهی بالاتری باشد و بنشیند و حالش هم تغییر پیدا نکند اینها دیگر یک درجات و مسائلی است که خلاصه [برای] هر شخص متناسب با او این مسئله ارزیابی میشود قاعده کلی ندارد ولی علی کل حال این یک واقعیتی بوده دیگر، این را دیده دیگر و در اینجا خب خیلی مسائل زیاد است.
خیلی مطالب زیاد است حال این حالی که انسان دارد این حال باید از جانب پروردگار باشد نه از جانب خود یعنی انسان از جانب خود نباید دخل و تصرفی کند در اراده و مشیت پروردگار. او مالک است و او صاحب ما است میخواهد موقعیت انسان را برای افراد روشن میکند نمیخواهد همینطور نگه میدارد اما تا وقتی که دستور نیامده نسبت به معروفیت و مشهوریت، هر که در مقام شهرت باشد سرش کلاه رفته است و هر کسی به دنبال این باشد که در قضیهای خودی نشان بدهد و اثری از خود به جای بگذارد که دیگران متوجه بشوند باخته قضیه را، قضیه را باخته.
میگویند بهلول یک روز داشت از کناری میگذشت دید مسجدی میسازند بالای مسجد اسم یک شخصی را مینویسند، الان چیز میکنند دیگر، حسینیهی فلانیها مسجد فلان، تکیهی آقای فلان، خاندان فلان، در شهرستانها، این طرف و آن طرف، که معلوم بشود کی این کار را کرده! این همه زحمت کشیده هدر نرود، بالاخره اسمش آن بالا باشد. این داشت میگذشت و دید بله! اسم [آن فرد] را دارند با گچ آن بالا مینویسند، هنوز ساختن تمام نشده بود ولی اثرشان .....! این هم پاک کرد اسم خودش را نوشت، مسجد بهلول، رفت و دید صاحبش آمده و دارد با آن عملهها دعوا میکند که به چه حقی شما اجازه دادید اینجا بنویسند؟ گفتند واللَه ما ندیدیم، [بهلول] آمد و گفت هان چیست؟ گفت آخر خجالت نمیکشی پول را من میدهم اسم تو اینجا باید نوشته بشود؟ گفت تو برای خدا مسجد میسازی یا برای خودت میسازی؟ اگر برای خدا میسازی اسم من باشد به تو چه مربوط است؟
