اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شهرت ممدوح و مذموم

14329
سال 1424
نسخه عربی

شهرت ممدوح و مذموم

10
  • یعنی خدایا کار اینها باید به این‌جا برسد که به این نحوه ....؟ بعد از ده دقیقه یک ربعی این آقا برگشت، برگشت و دید خیلی وضع خراب است حالا او نیامد آن شخص بازاری نیامد حالا بیرون ظاهرا متقاعدش کرده بودند می‌گویند که متقاعدش کرده بود که حالا برگردد و خراب نکند قضیه [را و بگویند] که آقا این‌طوری آمد خیلی برای ما عجیب بود. آن‌جا ما دیدیم عجب! ما کجا هستیم مردم کجا هستند؟ مرید آقا دارد می‌آید عین بنده بلند می‌کند می‌کشد بیرون! من یک جا تعبیر دیگری آوردم حالا آن تعبیر را نمی‌آورم، جدا آن تعبیری که من آن‌جا آوردم درست بود! یک پیرمرد عالم را این‌طور بیایند ....! اینها همه جا هستند همه جا هستند، می‌آیند دور آدم را می‌گیرند به انسان خط و نشان می‌دهند آقا از این طرف برو آقا از این طرف نرو این کار را بکن آن کار را نکن، مسائل را آماده می‌کنند مجلس را آماده می‌کنند، بیا در آن مجلس، فلان! این مسکین هم از همه جا بی‌خبر! آلت دست! این‌جا می‌رود آن‌جا می‌رود می‌آیند می‌برند او را دوباره چیز می‌کنند، اینها این‌طوری هستند خدا نکند انسان غیر از معروفیت به این آفت هم مبتلا بشود آفت عوام زدگی و آفت مریدزدگی و آفت مرید بازی که وزر و وبال و هلاکت اهل علم بخصوص در این مسئله هست. مرحوم آقا این‌طور نبودند چنان شمشیر می‌کشیدند و سر می‌زدند که اصلا نه از سری خبر بود و نه از سرداری! کسی بیاید برای ایشان خط تعیین کند؟ خط تعیین کند؟

  • در جریان ١٥ خرداد سنه‌ی ٤٢ بود، بعد از این‌که مرحوم آقای خمینی را گرفته بودند و در زندان گذاشته بودند زندان قزل قلعه، مرحوم آقای میلانی آمدند طهران، من یادم است در داوودیه طهران یک منزل بزرگی بود در آن‌جا ایشان مجلسی داشتند ما با مرحوم پدرمان من آن موقع هفت سال سنم بود کلاس اول ابتدایی بودم با مرحوم پدرمان رفتیم در آنجا به دیدن مرحوم آقای میلانی ظاهرا هم در آن مجلس والد آقای حاج روح اللَه، حضرت آیت اللَه شیخ صدرالدین هم حضور داشتند تا جایی که حافظه‌ام اجازه می‌دهد ما رفتیم در آن‌جا و ما همان کنار ایوان نشستیم مرحوم آقا رفتند تو و با آقای میلانی و اینها صحبت کردند و آمدند بیرون یک نفر از این مسجدی‌ها که خیلی اهل بیا و برو و فلان و از این مسائل و اینها بود من دیدم این دارد کفش‌ها را جفت می‌کند، همان کسی که در کتاب نور ملکوت مرحوم آقا هم اشاره‌ای به او کرده بودند اسم نیاوردند ولی اشاره کردند که اختلافاتی با او پیدا کردند و منجر به قطع شد و او یک نامه‌ایی برای مرحوم آقا داد خواندید یا نه؟ ان‌شاءاللَه که خواندید اگر نخواندید بروید مطالعه کنید یک نامه‌ایی داد و مرحوم آقا می‌خواستند بر علیه او کارهایی انجام بدهند که استخاره کردند با قرآن این آیه آمد، فَإِذَا الَّذِي بَينَك وَ بَينَهُ عَداوَةٌ كأَنَّهُ وَلِي حَمِيمٌ‌ فصلت، ٣٤ که آیه راجع به عفو و گذشت و اینها است و ذیلش هم این است که آن چنان بگذر که بین تو و بین آن کسی که عداوت است‌ كأَنَّهُ وَلِي حَمِيمٌ‌ این آیه، بعد هم خب جریانش مفصل است بروید مطالعه کنید، ظاهرا در کتاب انوار ملکوت است راجع به گذشت و اینها.