شهرت ممدوح و مذموم
13این آقا قطع کرد میگفتند از این قضیه گذشت تا این که سال بعد این شخصی که برای ما مقرری میفرستاد این شخص آمد نجف و میخواست برود برای مکه، آمد پیش ما از ما حلالیت بطلبد. آمد و گفت آقا سید محمد حسین ما را ببخش، ما را باید ببخشی. گفتیم نمیدانیم واللَه قضیه چه بوده حالا، گفت این مدتی که چهار ماه یا پنج ماه یا هشت ماه بود میداد بعد قطع شد میگفت میدانی قضیه چه شد؟ فلان کس و فلان کس از قوم و خویشهای شما آمدند پیش من و قسم یاد کردند که آقا شما نشستی و داری برای این آقا سید محمد حسین در نجف پول میفرستی؟ خبر داری همهی این حرفها بازی و قلابی است؟ نجف چی؟ آقای سید محمد حسین چی؟ درس چی؟ این لبنان است این لبنان است کنار مدیترانه رفته یک خانه خریده و خبر نداری که در این خانه چه کسانی را دارد میآورد؟ اینها شوخی نیست ها و این پولی که شما داری میفرستی در نجف، توسط دوستانش دارد برای لبنان فرستاده میشود! حالا میل خودت است میخواهی بفرست میخواهی نفرست! میگفت علت این که ما قطع کردیم پول را، علتش این بود که اینها قسم جلاله یاد کردند! یعنی آدم واقعا به کجا میرسد از پست فطرتی و از رذالت به کجا میرسد که این قدر باید نامرد باشد این قدر باید پست باشد این قدر باید بیشرف باشد و بیهمه چیز باشد و بیاید و بخواهد اینطور ضربه بزند؟ خب بابا بگو نفرست بگو این آدم چیزی است، این تهمت زدن! بعد میگفت که ما متوجه شدیم اخیرا میگفت ما متوجه شدیم که همهی این حرفها دروغ بوده و تهمت بوده و چه بوده و حالا آمدیم داریم از شما حلالیت میطلبیم اینطور است قضیه.
یعنی انسان نمیداند که واقعا شیطان چه جور میآید و چه قسم میآید؟ در روزنههای وجودی افراد میآید دخالت کند و قوای آنها را میگیرد و در تحت ....! حالا چه کسانی این حرفها را میزدند؟ افرادی که نماز میخواندند آقا! نماز میخواندند روزه میگرفتند! خب دیگر چرا نماز میخوانی؟ تو که دیگر آب از سرت گذشته چرا نماز میخوانی؟ آخر کسی که بیاید این حرفها را بزند ...! آن وقت همین مرحوم آقا وقتی که برمیگردد یکدفعه یک قلم عفو بر همهی اینها میکشد، اذهبوا انتم الطلقاء انگار نه انگار چیزی، صحبتی شده مسئلهای واقع شده او رفته در نجف زیر ولایت امیرالمؤمنین دارد درس دین میخواند تو اینجا نشستی داری چی میگویی؟ او در کجا دارد چه میکند؟

