شهرت ممدوح و مذموم
14طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند *** وز تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس آن دارد در آنجا چه میکند؟ عبارت مرحوم آقا این بود به من، آقا راجع به این مسائل شما چندان چیز نباش از این مطالب ما داشتیم و بعد این شعر را فرمودند
عزیز مصر به رغم برادران غیور *** ز قعر چاه برآمد به اوج آفتاب رسید این کسی که رفته در آنجا و دارد برای خدا کار انجام میدهد آن دارد به اوج آفتاب خودش را میرساند حالا یک عده در اینجا بیایند .... و همین قضیه هم تا آخر بوده تا آخر حیات ایشان بوده تا آخر حیات ایشان حسد بوده به ایشان، کینه نسبت به ایشان بوده، ما بودیم دیگر میدیدیم، حسد بوده کینه بوده غیبت بوده تهمت بوده، الان هم هست الان هم هست ولی
رگ رگ است این آب شیرین آب شور *** بر ملائک میرود تا نفخ صور کل حزب بما لدیهم فرحون *** گروهی این گروهی آن پسندند هر کسی کار و راه خودش را باید برود.
دیگر وقت رسید و مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر و ما هم [چنان] در اول وصف تو ماندهایم باز میخواستیم مسئله را امشب تمام کنیم که تقدیر الهی جور دیگری عالم مقدرات را رقم زد. انشاءاللَه تتمهی صحبت برای فردا شب.
اللَهم صل علی محمد و آل محمد

