قیّمومیت دین در انحصارامام زمان علیه السلام
11شیخ مفید زرنگ بود رند بود شیخ مفید بسیار مرد بزرگی بودها! اهل باطن بود بسیار مرد بزرگی! آمد گفت حالا که این طور است که من برخلاف حکم امام زمان [حکم دادم] پس معلوم است که من نسبت به مسائل شرع جاهلم و درِ منزل را میبندم، خداحافظ شما، فردا درِ منزل را بست سه قفله هم کرد و کلونش را هم انداخت، چیزی بود میکردند سابق. بفرمایید بروید، آمدند آقا مسئله داریم! بروید از کسی دیگر بپرسید، نمیخواهم خداحافظ شما، شیخ دیگر جواب نمیداد. ای بابا! دومیآمد رفت، یک هفته از این قضیه گذشت این جا امام زمان دید نه! شیخ سفت ایستاده پای قضیه، کاریش نمیشود کرد، این را دیگر نمیشود، همه میروند اما .... حضرت روز اول را صبر کرد روز دوم، حالا ما شوخی میکنیم، روز اول را صبر کرد روز دوم دید نه! محکم ایستاده در را بسته سه قفله کرده، گفته بروید سراغ امام زمانتان، خبری نیست، ما جاهلیم، خوش بحالش خوش به حالش و خوش به سعادتش و خوشا به رندی و زیکریش، المؤمن کیس، بعد از روز هفتم یکدفعه حضرت توسط یک شخصی برای او پیغام دادند که یا شیخی و معتمدی به این عبارت ای شیخ من و ای محل اعتماد من تو، در میان من فتوا بده، انا نحفظک، ما تو را حفظ میکنیم این را که گفت دیگر تمام شد دیگر به ما مربوط نیست، دیگر حالا هر چه بخواهیم میگوییم، هر چه به زبانمان آمد میگوییم، خودش گفته نحفظک دیگر! به ما مربوط نیست قضیه، البته ما این طور میگوییم ولی آن بزرگان آنها مقام احتیاط و مقام چیز و اینها را داشتند دیگر. امام زمان علیه اسلام به او گارانتی داده، تضمین داده. من تو را حفظ میکنم، حالا هر کاری بکند دیگر بر عهدهی امام زمان است دیگر بر عهدهی او نیست. این از امتحان درآمد از امتحان سربلند بیرون آمد امام علیه السلام هم گفت حالا که این طور کردی ما هم متکفل تو میشویم، آیا ما همین وضع را داریم؟ هان؟ ما همین طور هستیم؟ یا نه؟ دیگر خب خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

