اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قیّمومیت دین در انحصارامام زمان علیه السلام

16478
سال 1424

قیّمومیت دین در انحصارامام زمان علیه السلام

14
  • مرحوم آقا می‌فرمودند ما برای رساله‌ی رؤیت هلال رفتیم پیش ایشان، جواب دادند آمدند دوباره نامه نوشتند و فلان .... بعد در سفری که به کربلا داشتند در اواخر حکومت پهلوی، ایشان می‌فرمودند ما گفتیم برویم نجف واصلا راجع به ایشان مشافهتا بحث کنیم، دیگر چرا نامه بدهیم؟ آقا شما چه‌ می‌گویید راجع به هلال؟ یکی یک جا ببیند در همه‌ی کره زمین کفایت می‌کند! این حرفها چیست؟ اصلا برویم بگوییم دلیل شما براین قضیه چیست؟ چه دلیلی دارید؟ می‌گفتند ما رفتیم در نجف، گفتند ایشان در کوفه است، اواخر تابستان بود نزدیک‌های مهر یا خود مهر بود. می‌گفتند رفتیم در کوفه در منزل ایشان. عبارتی که ایشان برای ما تعریف کردند این بود من وقتی که وارد اتاق شدم دیدم این پیرمرد خب مرحوم آقای خویی یک قدری هم ثمین بودند دیدم این پیرمرد در میان کوهی از نامه هایی که دور او را احاطه کرده، گمشده. یعنی این قدر نامه از اطراف آمده بودکه سرش را بالا کرد ما را ببیند! گفت هان آقا سید محمدحسین! سلام، چطوری؟ یاد ما کردی و فلان و این چیزها ... و من دیدم اصلا ایشان حال صحبت کردن با ما را ندارد، حالا من بیایم مسئله‌ی علمی‌مطرح کنم؟ مسئله‌ی فنی و فقهی بیایم مطرح کنم؟ حال ندارد ایشان با ما حرف بزند و همین طور سرگشته در همین نامه‌ها و نمی‌دانم یک نامه برمی‌دارد در پاکت آن یکی می‌کند حالا اینها را بایستی یکی بیاید درست کند، خلاصه، مضطرب است گیج است بنده خدا، یک وضعیتی دارد، اصلا خیلی وضعیت عجیبی دارد! گفتند خیلی آن جا متأثر شدم اصلا مطلب را که بیان نکردیم نیم ساعتی ماندیم و هیچی، یک مقداری صحبت‌های عادی گذشت و آمدند بیرون و آمدند بیرون‌

  • می‌گفتند من عجیب منقلب شدم! خیلی عجیب! حالا آن جا چه مسئله‌ای برای ایشان کشف شده بود؟ دیگر او را به ما نگفتند. این را گفتند که من یک راست رفتم در مسجد کوفه و در مقام محراب شهادت امیرالمؤمنین ایستادم. در مسجد کوفه رفقا که رفتند یا اگر نرفتند خدا انشاءاللَه قسمت کند دو محراب در مسجد کوفه دارند یکی محراب همان محراب اصلی که نمازهای یومیه‌ی خود را به طور واجب و به جماعت آنجا می‌خواندند و تقریبا با بیست متر فاصله سمت چپ محرابی است که یک مقداری هم فرورفتگی دارد آنجا محرابی بود که نافله می‌خواندند و در آن محراب ابن ملجم ضربت را وارد کرد نه در محراب اصلی و مرحوم قاضی می‌فرمودند بر شما باد به اهمیت دادن به این محراب واین که حتی الامکان تا آن جایی که می‌توانید نماز خودتان و ذکر خودتان را در این محراب قرار بدهید. مرحوم آقا می‌فرمودند که من آمدم وارد مسجد کوفه شدم رفتم در همین محراب دو رکعت نمارخواندم و گفتم خدایا، خدایا اگر قرار است که مرا در آینده به این وضعیتی که من دیدم مبتلا کنی جان مرا بگیر، بنده آمادگی برای یک همچنین وضعیتی ندارم تازه آقا که از اولیاء و در آن اواخر سن ایشان بیش از پنجاه بود که رفته بودند آن جا. یعنی به این کیفیت که بخواهی خلاصه ما را در این وضعیت بیاندازی، که دیگر حال دو کلمه ذکر با تو را نداشته باشیم. اینها چه فهمیدند بقیه مردم چه فهمیدند؟ اینها چه‌ برداشت کردند بقیه چه برداشت می‌کنند؟ این دارد می‌گوید خدایا جان مرا بگیر! بقیه را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که بله! چه مسائلی است! و می‌فرمودند آمدم بیرون از آن جا و دیدم نه! الحمدلله ظاهرا تقدیر الهی نیست، بر این وضعیت نیست خیالمان راحت شد و سجده شکر به جا آوردیم، در همان مسجد کوفه سجده‌ی شکر به جا آوردیم که الحمدلله دین ما به سلامت خواهد رفت. ره چنان رو که رهروان رفتند