قیّمومیت دین در انحصارامام زمان علیه السلام
13آمد پیش مرحوم قاضی، این قضیه را مرحوم آقا شیخ عباس قوچانی رحمت اللَه برای مرحوم والد رضوان اللَه علیه نقل کرده بودند، ایشان میگفت مرحوم قاضی به بنده فرمودند که ایشان آمد پیش ما و شروع کرد این مکاشفه را برای ما گفتن، وقتی که رسید به این جا که ایشان به مرجعیت میرسد من خیلی ناراحت شدم و خیلی تأسف خوردم و دیگر به باقی مکاشفهی او توجهی نکردم التفات میکنید یعنی چه؟ یعنی چه؟ حالا مگر مرحوم قاضی به مرجعیت رسیده بود؟ مگر رساله داده بود؟ مگر چیزی از او کم شده بود؟ یا اگر ایشان به مرجعیت نمیرسید ثلمهای در اسلام و مسلمین پیدا میشد؟ ایشان به مرجعیت رسید و فلان ...، مسئله درس و اینها یک مطلب دیگری است ممکن است انسان درس بدهد مدرّس باشد مدرس خوبی هم باشد طلاب، فضلا هم از او استفاده کنند و این امر پسندیدهای است اما تکفل این مسائل و اقدام بر این مسائل بنده بعد از زمان مرحوم آقای حکیم در مجالسی که تعیین مرجعیت میکردند در یک مجلسی بودم که بسیاری از افراد و ریش سفیدها و فلان بودند، آقا قضیه بین دو نفر بین آقای خویی و یکی دیگر، کار به فحش کشیده بود یعنی طرفین برای اثبات نظریهی خودشان از بحثها و مسائل علمیو اجتماعی و عرفی گذشتند و [از] این مسائل عبور کرده بودند دیگر به فحش و شاید یک مقداری هم طول میکشید دیگر دیلم و نمیدانم بیل و کلنگ و یا مسائل و قدّاره و از این چیزها شاید [کشیده میشد] به این جا برای چه؟ برای اثبات مرجعیت یکی! این جوری؟ این قسمی؟ حالا فهمیدید مرحوم قاضی چرا ناراحت شد؟ آن مرجعیتی که امام علیه السلام بیاید و بگوید انا نحفظک با آن مرجعیتی که این طور بخواهد اثبات بشود چقدر تفاوت دارد؟ چقدر؟ چقدر مسئله اختلاف دارد؟ و بعد هم همین شد. در یک جریانی که بعد پیش آمد دیگر برای ایشان شبههای نسبت به مرحوم قاضی پیدا شد و به این شبهه ترتیب اثر داد و این موجب شد که دیگر سراغ مرحوم قاضی نرود اما از ایشان به زشتی یاد نمیکرد مثل بعضیها که به زشتی و واقعا به تعابیری که خودشان لایق بودند از مرحوم قاضی یاد میکردند، ایشان نه! این طور یاد نمیکرد. ایشان میگفتند ما به این کارها کاری نداریم ما کار خودمان را انجام میدهیم، در همین حد. خب چرا این طور است قضیه؟ به خاطر این که شهرت و معروفیت میآید میگیرد، میآید میگیرد. نَفَس دیگر برای آدم نمیگذارد

