کیفیت تربیت خداوند متعال و اولیاء الهی
8مرحوم آقای انصاری در آن نامه به ایشان [نوشتند،] شما به [خدا] چیزی نفروختید که حالا دارید مطالبه ثمنش را میفرمایید از خدای متعال! این یکی، حالا بیا جواب این را بده تا من بیایم سر دومی، خب معلوم است که مسئله جوابی ندارد، جواب دوم مگر شما از حال خودت خبر داری؟ شمای آقای سید محمد حسین بردار حال خودت را بگذار بغل حال همان افرادی که مانند خودت الان در نجف هستند؟ ببین چه کاری دارند میکنند ببین زندگیشان را چه جوری میگذرانند؟ ببین چه وضعی دارند؟ مرحوم آقا میفرمودند من قبل از اینکه بیایم قم نظرم نسبت به افراد معمم و روحانی به این شکل بود که همه را من از مقدسترین افراد و ارزشمندترین افراد میدانستم به طوری که هیچ گونه گرد و غبار شِین و رِین در دامن و بر لباس آنها نمینشیند و از هر [عیبی مبرّی میدانستم] وقتی که آمدم در قم تازه، هنوز به نجف نرفته بودم که دیگر عالیتر شد، وقتی آمدم در قم دیدم بعضی از افراد را این را بنده در همان مقاله زندگی شخصیت مرحوم آقا نوشتم احتمالا در جلد اول عنوان بصری هم آوردم به نظرم اینطور میرسد وقتی که آمدم در قم دیدم بعضی از افراد آن قدر رفیع و بلند منزله هستند از قداست و تقوا و پاکی و طهارت که ملائکه بیوضو اسم آنها را نمیبرند مثل مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه و از آن طرف بعضی از افراد آن قدر بیمایه و دون و پست منزله هستند که انسان را شرم میآید که نامشان را به زبان ببرد زبانش را آلوده کند به اسم این افراد! این قدر تفاوت است.
حالا آقای سید محمد حسین عبارت ایشان چیز نبود بنده دارم میگویم به ..... مرحوم آقای انصاری گفتند که شما موقعیت خودتان را نمیبینید؟ یعنی من در توضیحش این مطلب [را میگویم] شما یک نگاه به خودتان بکنید ببینید الان در چه وضعی هستید؟ ٢٤ ساعت شما دارد به چه صرف میشود؟ اوقات شبانه روز شما دارد به چه صرف میشود؟ به رقص و نایت کلوپ و گشتن در پارکها و همراه این و آن به هزارتا کثافت کاری رفتن و اینها دارد صرف میشود یا اینکه نه؟ شب میروید درس برای اینکه مجهز بشوید و مسلح بشوید به دفاع از حریم مکتب اهل بیت در مقابل دشمنان و معاندین و از آن طرف هدایت و راهنمایی مردم و از آن طرف حرم امیرالمؤمنین علیه السلام و زیارتش دیگر، و بعدش دیگر ایشان میرفتند خدا قسمت کند شبها در مسجد شیخ طوسی که پشت به حرم امیرالمؤمنین است در آنجا درس فقه داشتند، میآمدند در روزها در خود صحن امیرالمؤمنین درس اصول داشتند، در آن مسجد کنارش درس فقه مکاسب و تجارت مرحوم آقا شیخ حسین حلی داشتند این طرف امیرالمؤمنین، این طرف مسجد، درس و همین چیزها و بعد هم نوشتن و بعد هم ذکر و فکر و مراقبه و تهذیب و تزکیه، شما اینطور دارد وقتت میگذرد و بعد هم تبدیل میشود به آقای طهرانی و علامهی طهرانی کذا، ارتباط با اولیای خدا و افرادی که اگر تمام افلاک را بگردید اگر توانستید بتوانید مثل آن را پیدا کنید بیاورید، بیاورید دیگر، شما خیال میکنید همینطور گتره، دری به تختهای خورد و مسئلهای پیدا شد و مرحوم آقا همینطوری به آقای حداد برخورد کرد و ....؟ چیه آقا؟

