قابلیت رسیدن به بالاترین مدارج کمال برای همه انسان ها
14بارها این قضیه را مرحوم آقا رضوان اللَه علیه بیان میکردند، در یکی از جنگها پیغمبر رفته بودند کناری استراحت کنند کنار یک درختی، یکی از مشرکین وقت را غنیمت [شمرد،] عجب! رسول خدا رفته کنار، فورا با شمشیر آمد، الان مسئله را تمام میکنیم آمد شمشیر را بلند کرد که بزند به سر پیغمبر، گفت یا محمد چه شخصی تو را از من میتواند حفظ کند و نگه دارد؟ کی میتواند نگه دارد؟ حضرت فرمودند خدا! اصلا هیچ تکان هم نخوردند سرشان را بلند کردند گفتند خدا، این آمد که شمشیر را بزند و بگوید که حالا خدا را به تو نشان میدهم، یک مرتبه باد آمد و پایش لغزید و خورد زمین، پیغمبر زود شمشیر را برداشتند گفتند کی میتواند تو را از دست من نجات بدهد؟ این مِن مِن کرد، گفت بگو خدا، من که به تو یاد دادم، آن هم گفت خدا، شهادت آورد و همان جا مسلمان شد و پیغمبر هم شمشیر را به او دادند، من که به تو یاد دادم چرا نمیگویی؟
ببینید! این اخلاق اخلاق عجیب و واقعا .....! انسان وقتی که این مطالب را میبیند یک [همچنین قضیهای] کافی است که یک طلبه علوم دینی، یک عالم اسلامی این روایت را از کتاب ببیند، این برای کل زندگی او دیگر کافی است. یعنی من واقعا تعجب میکنم که چطور ما در مقابل این علوم الهی، اسم علم به چیزهای دیگر بگذاریم؟ مسائل دیگر بگذاریم؟ دو دوتا چهارتا، سه چهارتا دوازدهتا، این هم شد علم؟ واقعا عجیب است! انسان وقتی که نگاه میکند و میبیند که چطور این اولیای الهی آمدند و بیپرده دارند حقایق را برای انسان میریزند و انسان هی سرش را میآورد پایین، هی ما ندیدیم هی ما ندیدیم هی ما ندیدیم و این قضیه.
امام سجاد میفرماید خدایا من بیخود که به طرف تو نیامدم من این چیزها را دیدم از هنگام طفولیت این بودم این بودم این بودم تو اینطور کردی تو اینطور کردی، در تحت یک همچنین تربیتی ما را وارد کردی.

