به دست آوردن دل پدر و مادر، كلید راه خدا ومعرفت الهى
13یکدفعه در یک مجلسی بودیم یک نفر آمد و یک مسئلهای را مطرح کرد چند سال پیش گفت الحمدلله افرادی در یک وضعیت خاص و اینها عباداتشان خیلی خوب شده ذکرشان خیلی خوب شده خیلی مراقبت میکنند خیلی اهل ذکر هستند من رو کردم به ایشان گفتم خدا پدرمان را رحمت کند فهمشان چقدر اضافه شده؟ تا این را گفتم رنگش پرید و قرمز! گفتم فهمش چقدر اضافه شده؟ ذکر! شما ضبط را باز کنید یک نوار شش ساعته بگذارید برای شما شش ساعت ذکر میگوید هیچ هم خسته نمیشود تا وقتی موتورش داغ نشده و نسوخته و باطری و برق برقرار است این نوار هم میچرخد و از بلندگویش صدای ذکر بیرون میآید، فهمش چقدر زیاد شده؟ عکس العملش در قضایا به چه نحوه شده؟ ارتباطش با اجتماع و اجتماعیات چطور شده؟ ذکر زیاد میگوید؟ بنده از الان مینشینم تا صبح برایتان ذکر میگویم یک تسبیح به من بدهید این را میگویند پذیرفتن و گرفتن پوست و کنار انداختن مغز و حقیقت.
خوارج همین بودند بالاتر از اینکه قرآن را آویزان میکردند که همیشه قرآن با ایشان باشد بالای الاغ نشستند بالای الاغ قرآن میخواندند همه راه میرفتند و میگفتند بسم اللَه الرحمن الرحیم و همینها، همینها، حمله میکردند به اطراف کوفه شیعیان امیرالمؤمنین را سر میبریدند و زن حامله را شکم میدریدند و جنین را بیرون میآوردند همین خوارج! قرآن هم به گردنش بود! همین! خب با آنهایی که آمدند به جنگ امام حسین و بچه شش ماههی امام حسین را کشتند شما چه فرقی کردید؟ همهی شما که یکی هستید بابا! تو محبّ علی هستی یا نیستی؟ بله هستی، پس هم خودت کافری هم آن جنینی که در شکم تو است یا علی سرش را میبریم شکمش را .... این کارها را میکردند! اگر این کارها را نمیکردند که امیرالمؤمنین نمیرفت سراغ آنها، دید آنها دست به شرارت میزنند خب حالا رفتی به جهنم! خودتان را جدا کردید به جهنم! خب بروید پی کارتان! نمیخواهم اصلا قیافهی شما را ببینم!

