اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

به دست آوردن دل پدر و مادر، كلید راه خدا ومعرفت الهى

14390
سال 1424
نسخه عربی

به دست آوردن دل پدر و مادر، كلید راه خدا ومعرفت الهى

15
  • ولی نه! بزرگان راه سلوک را چیز دیگری می‌دانستند و فتوحات را برای انسان در این موارد می‌دیدند. انکشافات برای انسان در این موارد بود. فتوحات در این موارد بود. باز شدن قلب و اتصال دریچه نفس به عالم قدس در این موارد بود. در مواردی که انسان بیاید و قلب خودش را به آن صفات و ملکات عالم ربوبی متصف کند نه این‌که بنشیند ذکر بگوید. با ذکر گفتن وصل نمی‌شود. ذکر به جای خود قرآن به جای خود همه‌ی اینها به جای خود، اصل چیست؟ اصل مراقبه است این آن چیزی است که آنها گفتند.

  • پس بنابراین این‌که می‌گویند سؤال نکنید نه در این چیزهایی است که مربوط به اموری است که شارع روی آن امور اهتمام دارد در این امور باید سوال کرد در روز قیامت می‌آیند از انسان سوال می‌کنند هل لا عملت و هو یقول انا لم اعلم و یقال له هل لا تعلمت‌1 چرا عمل نکردی؟ گفت من نمی‌دانم گفتند چرا نپرسیدی؟ همین نمی‌دانم؟ نمی‌دانم نشد چرا نپرسیدی؟ این‌که انسان .....، یک وقتی اصلا به ذهن انسان نمی‌رسد که راجع به فلان مسئله سوال کند اصلا به ذهنش نمی‌آید خب نمی‌آید که نمی‌آید، این را خدا کاری ندارد یک وقتی نه! می‌گوید حکم این قضیه چیست؟ راجع به این قضیه چه جور باید فکر کنم؟ راجع به این مسئله شرعی چه کار باید بکنم؟ این نمی‌تواند بگوید نمی‌دانم، می‌تواند برود سوال کند. سوال نکردن و گذشتن یعنی لاابالی‌گری، خیلی بی رو دربایستی، لاابالی به کسی می‌گویند که می‌تواند بپرسد و نپرسد هل لا تعلمت چرا نرفتی یاد بگیری؟ چرا نرفتی فهم پیدا کنی؟ می‌رفتی خدا هم اگر به شخص ناباب برخورد می‌کردی خدا از تو می‌گذشت به اهلش هم برخورد می‌کردی خدا حکم را به تو می‌گفت دیگر، واقعا اگر صادق بودی خدا به تو می‌رساند خدا به تو می‌فهماند.

  • با مرحوم آقا به حج مشرف شده بودیم تقریبا حدود هفده سالم بود در همان سفر اول، در روز منی بود می‌آمدند بعضی می‌گفتند که آقا می‌شود سرمان را نزنیم؟ فلان کنیم؟ یا خودشان میل نداشتند یا از طرف بله دیگر! مخدرات! در تحت فشار و ایراد و اشکال قرار گرفتند جدا همین‌طور بودها، ما می‌دیدیم با چشممان که آنها نمی‌گذاشتند که آقا بروند و سرشان را بزنند، بابا با سرش چکار داری؟ خب این مویش را می‌زند بعد دوباره درمی‌آید طوری نمی‌شود که بابا؟ نه! نزن فلانی! من خودم می‌شنیدم، نزنی ها فلانی! آن هم بیچاره سست می‌شد و فلان و بخاطر رعایت مصالح و بله به دست آوردن قلوب مؤمن یا مؤمنه! که در اینجا اصلا جایی ندارد! هی می‌آمدند پیش آقا، آقا می‌شود ....؟ حالا فرض کنید که از این آقایان مراجع یک کسی هست که اجازه بدهد ....؟ ایشان فرمودند بنده اطلاعی ندارم، باید زد و واجب است. دوباره می‌گفتند آقا شنیدیم آقای فلان در نجف، ایشان ایراد می‌کنند، به بنده ارتباطی ندارد سر زدن واجب است. پس هیچی! هی می‌رفتند آن طرف تا این‌که بالاخره می‌دیدیم بله! ایشان گفتند که آقا راجع به این قضیه ما از مرجعمان به فلان کس برگشتیم به آقای فلان نمی‌دانم مثل این‌که آقای خوئی می‌گفتند که می‌شود نزد احتیاط است به آن برگشتیم و از او خلاصه تبعیت کردیم، این هم شد دین مردم.

    1. الأمالى (للمفيد)، ص ٢٢٨: فقال‌ [جعفر بن محمد عليهما السلام‌]: إنّ الله تعالى يقول للعبد يوم القيامة عبدى أكنتَا عالماً؟ فإن قال نعم قال له: أفلا عَمِلتَا بما عملتَ. و إن قال كنتُ جاهلًا قال له: أفلا تعلّمتَ حتى تعملَ. فيخصمُه. و ذلك الحجة البالغة.