
توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»
فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك و أنا واثق من دليلي بدلالتك. 1 –انسانی که دارای هدف بوده، مقصد و مسیر حرکت او مشخص می باشد. 2 – به چه دلیل مرحوم علامه طهرانی می فرمودند :شخصی که کتابهای ما را مطالعه کند برای او فتح باب خواهد شد. 3 – همۀ حقیقت اسلام در جنگ و مبارزه خلاصه نمی شود بلکه یک درصد آن جنگیدن و مابقی شامل اُمور دیگر می شود. 4 – مخالفت جراید وروزنامه ها از چاپ مقاله مرحوم علامه طهرانی دربارۀ قانون اساسی در ابتدای انقلاب. 5 – تقطیع کردن وصيّت اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن مجتبي عليه السلام در نهجالبلاغه توسط برخی ازافراد. 6 – تحريف کردن مقالهاي كه در ارتباط با مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه نوشته شده بود، توسط روزنامه قدس. 7 – حرف حق بايد بيان شود حتي اگر به مذاق مردم خوش نيايد. 8 – توضيح فرمايش امام عليه السلام راجع به زكريا بن آدم «المأمون علي الدين و الدنيا» 9 – توضيح فرمايش امام سجاد عليه السلام «معرفتي يا مولاي دليلي عليك» 10 –لزوم تعهّد وپایبندی افراد نسبت به مبانی و ملاکات مکتب بر اساس میزان فهم وادراک خود.
توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»
10معرفتی یا مولای دلیلی علیک و حُبّی لک شفیعی الیک. من تُرا شناختم و تمام شد قضیه، البته این شناختن یک تبعاتی دارد. خیال نکنید که مسأله به این راحتی تمام میشود. شناختن مسئولیّت آوردن است. شناختن التزام بر تبعات است. شناختن مواظبت بر لوازم است. تا انسان نشناخته باشد کاریش ندارند. ولی وقتی یک مطلب را فهمید حالا دیگر فهمید دیگر نمیتواند بگوید من نفهمیدم. تا وقتی انسان در اینطرف و آن طرف و کوچه و بازار و خیابان است و مطلبی به گوشش نرسیده است، بر طبق مدرکاتش و بر طبق عقلش با او عمل میکنند. اما همین که آمد و به یک وسیلهای بالأخره مطلب به گوشش رسید دیگر نمیتواند خودش را به آن راه بزندها، رفقایی که در اینجا نشستند، متوجّه این قضیّه باشند که به مقداری که نسبت به این مسیر شناخت پیدا کردند فردا باید حساب پس بدهند، اینجور نیست. به مقداری که نسبت به راه مطلب به دست آوردند فردا به کاسهشان میگذارند. به مقداریکه از مکتب بزرگان فهمیدند اگر عمل نکنند فردا چوب لای آستینشان میگذارند! اینطوری است قضیّه، چون شناختند. اگر نمیشناختیم ما، هیچی، در خیابان هزار تا هم دارند راه میروند. ولی خدا آمد منّت اوّل را بر ما نهاد و ما را نسبت به مسائل بینا کرد. این منّت را بر ما گذاشت و ما را نسبت به این قضایا هشیار کرد حالا دیگر حساب فرق میکند.
نه، حالا فهمیدیم و بالأخره کی به کیست و حالا بعضیها هستند که خُب اینها بهشان نظری شده است و حالا ما کجا و این حرفها؟ نخیر! این حرفها نیست. و به هر مقدار که شناخت بیشتر باشد به همان مقدار مسئولیت و التزام نسبت به مطالب بیشتر است. و بنده این مطلب را نسبت به خودم احساس میکنم یعنی واقعاً من بدنم میلرزد وقتی که یک همچنین مطلبی را میخواهم بر خودم پیاده کنم و ببینم خود را در مقایسۀ با دیگران، که بیشتر مطلب شنیده است، بیشتر این تجربه را دیده است، بیشتر با افراد و بزرگان محشور بوده است. واقعاً وقتی میخواهم به این مطالب فکر کنم تنم میلرزد و احساس میکنم که باید به خودم بیشتر فکر کنم و مطلب را سرسری نگیرم. قضیّه، قضیّۀ سرسری نیست. مسأله به این راحتی نیست که یک چیزی به انسان بگویند و یک مطلبی انسان بفهمد و بعد هم خُب حالا فهمیدیم، نفهمیدیم. به هر مقداری که فردی به شخصی نزدیک است به همان مقدار نسبت به گفتارش مسئولیّت پذیرتر است. به هر مقداری که فردی به یک بزرگی، منتسب است، به همان مقدار نسبت به کردارش مورد مؤاخذه بیشتر قرار میگیرد. نباید بگوییم حالا ما فرض کنیم که با فلان کس نزدیک شدیم دیگر هر چی از دهنمان در بیاید بگوییم و هر غلطی هم بخواهیم بکنیم، و هر راه ناصوابی هم بخواهیم برویم، و بعد هم بگوییم ما نزدیک فلانی هستیم و مسأله تمام است! نه جانم! چنان پوست از کلّه میکنند که فریاد به آسمان برود و انسان یاد دوران طفولیّتش بیفتد. خیلی مسأله حسّاس است خیلی مسأله دقیق است.
