اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»

0
سال 1426

فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك و أنا واثق من دليلي بدلالتك. 1 –انسانی که دارای هدف بوده، مقصد و مسیر حرکت او مشخص می باشد. 2 – به چه دلیل مرحوم علامه طهرانی می فرمودند :شخصی که کتابهای ما را مطالعه کند برای او فتح باب خواهد شد. 3 – همۀ حقیقت اسلام در جنگ و مبارزه خلاصه نمی شود بلکه یک درصد آن جنگیدن و مابقی شامل اُمور دیگر می شود. 4 – مخالفت جراید وروزنامه ها از چاپ مقاله مرحوم علامه طهرانی دربارۀ قانون اساسی در ابتدای انقلاب. 5 – تقطیع کردن وصيّت اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن مجتبي عليه السلام در نهج‌البلاغه توسط برخی ازافراد. 6 – تحريف کردن مقاله‌اي كه در ارتباط با مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه نوشته شده بود، توسط روزنامه قدس. 7 – حرف حق بايد بيان شود حتي اگر به مذاق مردم خوش نيايد. 8 – توضيح فرمايش امام عليه السلام راجع به زكريا بن آدم «المأمون علي الدين و الدنيا» 9 – توضيح فرمايش امام سجاد عليه السلام «معرفتي يا مولاي دليلي عليك» 10 –لزوم تعهّد وپایبندی افراد نسبت به مبانی و ملاکات مکتب بر اساس میزان فهم وادراک خود.

توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»

9
  • امام سجّاد می‌فرماید چرا من ترا اختیار کردم؟ و چه چیزی باعث شد که من به سمت تو بیایم و از غیر تو چشم برگردانم؟ چه چیزی باعث شد؟ مگر من مثل بقیّۀ مردم نبودم؟ مگر بقیّۀ مردم این کارها را نکردند؟ مگر بقیّۀ مردم با من چه فرقی داشتند که آنها به راهی رفتند، دنبال زر و زیور و دنیا و مسند و ریاست و اعتباریّات و همین اعتباریّات، من چه فرقی با بقیّه داشتم که آمدم به سمت تو؟ حضرت می‌فرماید چه چیزی اینجا بود که در جای دیگر نبود؟ آن چیست؟ همه بگویید دیگر، خود حضرت می‌فرماید، معرفتی، چون من تُرا شناختم. بقیّه نشناختند. زدند به این طرف، زدند به آن طرف، آن یکی گفت بروم دنبال این [، آن یکی] گفت این مسند را بگیرم، این یکی گفت بروم تجارت پول در بیاورم آن یکی گفتش که نمی‌دانم بروم فلان چیز را بخرم ضرر نکنم، آن یکی گفت دوبهم زنی کنم خودم ببرم. آن یکی.....، هان!

  • این فلکۀ [٧٢ تَن] رفتید که در آخر قُم است؟ این کرایه‌ها سوار می‌شوند دیروز من طهران رفته بودم. دیشب دیروقت برگشتم. رفقا خواستند ما را برسانند. گفتم نه! من همینطور با همین وسایل عمومی می‌روم. رفتیم آنجا پیاده شدیم. این آمد می‌کشد، آن می‌کشد، حاج آقا بیا! آن می‌گوید حاج آقا بیا، نمی‌دانم من آنقدر می‌دهم، من آنقدر می‌دهم! جمع شدند! آدم مانده است کجا برود؟ این می‌گوید بیا نمی‌دانم ما اینجا چی هستیم، آن می‌گوید این بیخود آمده است، بله؟ اینها مال چیست؟ به خاطر اینکه خدا را نشناختند، خدا که رازق هست می‌گوید اینجوری رزق در بیاورید؟ نه بابا، تو بیا بنشین در ماشینت، آن کسی که باید بیاید، می‌آید، می‌آید دم ماشین تو می‌ایستد. سوار ماشین تو می‌شود. نیاز به این کشاندن و آن کشاندن و این فلان، پانزده تا دور آدم جمع می‌شوند این می‌خواهد بیاید آن می‌خواهد بیاید، این می‌خواهد بیاید، اینها که نشناختند. حضرت می‌گوید اینهایی که دارند همه این در و آن در می‌زنند، به خاطر اینکه تو را نشناختند. اگر مثل من می‌شناختند چه کار می‌کردند؟ خُب همان کاری که ما می‌کردیم می‌کردند.