اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
مَعرِفَتی یا مَولای دَلیلی عَلَیکَ وَ حُبّی لَکَ شَفیعی إلَیک
حضرت سجاد علیه السّلام به پروردگارش عرضه میدارد که خدایا معرفت من به تو، دلیل من بر تو بود. یعنی اگر من نسبت به تو معرفت نداشتم به سمت تو نمیآمدم. تو را رها میکردم کاری باهات نداشتم. احساس نیاز نسبت به تو نمیکردم، چون نیاز انسان را به این طرف و آن طرف میکشاند. کسی که نیاز ندارد در خانهاش مینشیند.
وقتی که انسان گرسنه میشود حرکت میکند به سمت نانوایی، درست است آقا؟ وقتی سیر است میرود نانوایی؟ نمیرود. بعد حالا نانوایی هم هر چقدر میخواهد نان درست کند برای خودش درست میکند. وقتی انسان سرش درد میگیرد سراغ طبیب میرود، وقتی سر سالم است که کسی سراغ طبیب نمیرود، آدم پا شود برود با طبیب احوالپرسی کند! خُب پا میشود میرود خانهاش. دیگر مطب برای چی برود؟ وقتی انسان درد دارد سراغ پزشک میرود. سراغ داروخانه میرود. سراغ دارو میرود. وقتی گرسنه است به سراغ غذا میرود. وقتی احتیاج به سرپناه دارد، به منزل دارد، سراغ مهندس و بنّا میرود. و الاّ اگر یکی مثل سلمان بخواهد زندگی کند، آمد یک آلونک درست کرد برای خودش در بغداد، این آقای فرماندار، فرماندار مدائن و اینها، که وقتی بلند میشد یک خورده سرش را میآورد بالا سرش میخورد به سقف. یعنی قشنگ، با یک چند سانت اختلاف، این سقف منزل جناب سلمان بود، گفت همین بسمان است. باران آمد خانهها را خراب کرد خانۀ این را خراب کرد گفت ما که چیزی از دست ندادیم. کیسهاش را گذاشت روی پشتش گفت میرویم یک جا دیگر، آنجا را درست میکنیم، ما چیزی از دست ندادیم.
تا نگرید طفل کِی نوشد لبن ـ تا بچّه گریه نکند که مادر احساس نیاز در بچّه نمیکند، بچّه را در بغل نمیگیرد. میگوید سیر است دیگر. بچّهایی هم که سیر است مادر کاریش ندارد، میگذاردش در گهواره استراحتش را بکند. حالا هر چی در باطن بگوید بابا من گرسنهام، میگوید خُب این گرسنگیات را یک جوری به من نشان بده. همینطور که نمیشود، من که علم غیب ندارم.

