اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک

14369
سال 1426
نسخه عربی

اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک

4
  • بعضی‌ها را که گاز گرفتگی و اینها پیدا می‌شود اصلاً اینها نمی‌فهمند که دارند کربن استنشاق می‌کنند، نمی‌فهمند. هِی استنشاق می‌کنند، می‌کنند می‌کنند، همان گاز co، استنشاق می‌کنند یک دفعه بیهوش می‌شوند و می‌میرند. بنده هم خودم اطلاع دارم بعضی‌ها که بواسطۀ همین گرفتن گاز، گاز ذغال و اینها در یک محیط بسته فوت کردند. اگر بفهمد فوری خودش را نجات می‌دهد ولی نمی‌فهمد. یعنی این هِی گاز، می‌آید، می‌آید استنشاق می‌کند کم‌کم، کم‌کم او را منگ می‌کند، رفقا فهمیدند چه می‌خواهم بگویم. هِی کم‌کم، کم‌کم منگش می‌کند و بدون اینکه بفهمد دیگر کار از کار می‌گذرد، دیگر قدرت ندارد.

  • الآن بیادم آمد من تقریباً حدود سال اول مدرسه بودم، شاید هفت سالم بود. شب نیمۀ شعبانی بود در وسط زمستان برف شدید می‌آمد، خیلی، اتفاقاً آن روز هم در مدرسه و اینها یک مجالسی بود و چه بود و همان مدرسه‌ای که ما می‌رفتیم. مرحوم آقا هم رفته بودند برای مسجد قائم و دیگر مراسم شب نیمۀ شعبان و خیلی هم دیگر طول کشید آن موقعها ایشان مجالس اعیاد، به خصوص نیمۀ شعبان، عید غدیر، مبعث، این اعیاد مهمّ را خیلی با شکوه برگزار می‌کردند و اعلامیه‌هایی چاپ می‌کردند و به همه جا ابلاغ می‌کردند. چون همان موقع در مسائل سیاسی و جریانات سیاسی هم خُب رفقا اطلاع دارند دیگر، بسیار فعالیّت داشتند و همراه با مرحوم آقای خمینی در این جریانات، حتّی می‌خواهم عرض کنم که جلوتر حرکت می‌کردند. شب نیمۀ شعبانی بود ما دیر آمدیم به منزل، دیگر شب شده بود و راهها به واسطۀ برف اصلاً خیلی بسته شده بود برف سنگینی آمده بود. آمدیم دیدیم که والدۀمان خوابیده است و حالش هم خوب نیست، خیلی، بعد مطّلع شدیم که ایشان رفته بوده در حمّام و خُب آن موقع که بخاری و فلان نبوده، مثلاً نفت نبوده، اصلاً مشکل بوده است در آن موقع نفت یا در منزل نفت نبوده، منقلی زغالی و اینها برده که اوّل حمام را گرم کند که بعد در آنجا....، این زغالها هم خُب طبعاً خوب به آن مرتبۀ حرارت و اینها و چیز نرسیده، خب گازِ خطرناکی از خودش تصاعد می‌کند. آن گاز co خیلی خطرناک است. این آمده است، و ایشان خودش برای من تعریف می‌کرد، می‌گفت من در حمام بودم، نفهمیدم چه شد؟ اصلاً نفهمیدم. هیچ نفهمیدم. آن وقت عجیب اینجا که حالا خواست خدا بوده است، یک نفر در منزل بوده، چون آن موقع مادربزرگ ما ـ خدا رحمتشان کند ـ ایشان مریض بوده. یعنی ایشان تقریباً شانزده سال بعد از اینکه مرحوم آقا از نجف آمدند، ایشان از همان موقع که نجف رفتند بیماری آسم داشتند و مرض قلبی، همینطور در بستر بودند، در منزل هم که بودند همینطور خوابیده بودند. یک نفر آمده بر حسب اتفاق در حمام را باز کرده است. یک خانمی در آنجا بوده، از قوم و خویشان بوده. همینکه باز کرده این اکسیژن که رفته است یک مرتبه ایشان به حال آمده است. و آن ظاهراً متوجّه شده که اعجب! چه هوایی است! گفته فلانی توی یک همچین هوایی داری.... دیده نه! اصلاً ایشان متوجّه نیست. اصلاً حالش غیر عادی است. دیگر آمده و همسایه‌ها را خبر کرده و دیگر آمدند بیرون و ایشان را آوردند و به اصطلاح چیز کردند، هیچ! مشرف بر موت بوده دیگر، اصلاً داشته می‌مرده. شاید اگر یک چند دقیقه‌ی دیگری ایشان نمی‌آمد و در را باز نمی‌کرد ایشان فوت کرده بود.