
لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به مسئله لزوم معرفت به تکالیف شرعی در سیر و سلوک پرداخته است و به این نکته اشاره دارد که لزومی ندارد افراد به تمامی جزئیات احکام وسواس داشته باشند. ایشان تحقیق و بررسی های وسواسگونه را یکی از موانع در راه سالک الی الله میداند و در ضمن افراد را از هرگونه لاابالیگری در انجام و آموختن تکالیف منع میکند. مرحوم استاد حسینی طهرانی با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی، تبیین میکند که اصل اساسی در سلوک، مراقبه است و پرداختن به اوراد و اذکار صرفا بخشی از آن میباشد.
لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
توضیحات:
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به مسئله لزوم معرفت به تکالیف شرعی در سیر و سلوک پرداخته است و به این نکته اشاره دارد که لزومی ندارد افراد به تمامی جزئیات احکام وسواس داشته باشند. ایشان تحقیق و بررسی های وسواسگونه را یکی از موانع در راه سالک الی الله میداند و در ضمن افراد را از هرگونه لاابالیگری در انجام و آموختن تکالیف منع میکند. مرحوم استاد حسینی طهرانی با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی، تبیین میکند که اصل اساسی در سلوک، مراقبه است و پرداختن به اوراد و اذکار صرفا بخشی از آن میباشد.
لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
14وَ لا تَظُنَّنَّ بِکَلمةٍ خَرَجَتْ مِنْ أخیکَ سُوءً مادُمْتَ وَ أنت تَجدلها فی الخیر مَحْمِلا
هیچوقت گمان بد به کلمهایی که از برادرت صادر شده است مبر تا مادامی که میتوانی حتی تَجْعَل لَه سبیلاً تا اینکه یک راهی را میتوانی برای این کلمه بیابی و یک محملی میتوانی برای او پیدا بکنی.
این کار را انجام نده [تاز مانی که یک محمل میتوانی پیدا بکنی].
علت تفاوت در قضاوتها
خیلی عجیب است، خیلی عجیب است! انسان میتواند این را مقایسه کند در آن قضاوتهایی که گاهی اوقات برای او پیش میآید بین افرادی که منتسب به او هستند و [با هم] رفیقند و بین افرادی که منتسب به او نیستند و رفیق نیستند؛ میبینید کیفیت قضاوتش نسبت به اینها فرق میکند. اگر یک حرفی بزند ولی این شخص رفیقش باشد، آن [دیگری] میآید به انسان میگوید: آقا فلان کس یک همچنین حرفی زد؛ چون [گوینده] رفیق است شما دنبال محمل میگردید [و] یک جوری توجیه میکنید. اینطور نیست؟!
اما اگر یک کسی از رفقای انسان نباشد، [او هم] همین حرف را زده است، همین حرف را زده [است!] شما نه تنها محمل پیدا نمیکنید، بلکه بر همان محمل سوء حمل میکنید[ و میگویید:] ببینید آقا فلانی راجع به ما چه گفته است؟!
خُب اینکه یک حرف بود. منتهی دو نفر [این حرف را] زدند، یکی رفیقتان بود [و] یکی رفیق نبود؛ ولی یک حرف بود، یک واو هم کم و زیاد نداشت! این [رفتار] برای چیست؟! این برای همین است دیگر! این به خاطر این است که ما نمیآییم مسائل را بر طبق آنچه که عالم واقع [است عمل کنیم]. چه تکویناً چه تشریعاً، تکویناً بین خود و بین خدا و تشریعاً هم در مقام تربیت، در مقام تربیت آنچه [را] که به ما گفتند عمل کن ما نمیآییم آنطور عمل کنیم. [در ظاهر] میگوییم: بله، بله، چشم، چشم، ولی [زمانی که] آنطور میشود داغ میکنیم، جوش میآوریم، فلان میکنیم [و میگوییم:] اینطور گفتند! آنطوری گفتند. درحالیکه در مقام تربیت هم همین است دیگر!
