لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
16ارتقاء فهم سالک مهمتر از کثرت ذکر
یک دفعه در یک مجلسی بودیم یک نفر آمد و یک مسألهای را مطرح کرد ـ چند سال پیش ـ گفت: الحمدللّه افراد ـ که در یک وضعیّت و خاص و در [یک شرایط خاصی بودند] ـ عباداتشان خیلی خُوب شده است، ذکرشان خیلی خوب شده است، خیلی مراقبت میکنند، خیلی اهل ذکرند.
من رو کردم به او گفتم: «خدا پدرمان را رحمت کند، [ایشان میفرمودند] فهمشان چقدر اضافه شده است؟!» تا این را گفتم رنگش پرید و قرمز شد، گفتم: اینها فهمشان چقدر اضافه شده است؟!
ذکر [مهم نیست]! شما ضبط را باز کنید [و] یک نوار شش ساعته بگذارید، برای شما شش ساعت ذکر میگوید، هیچ هم خسته نمیشود؛ تا وقتی موتورش داغ نشده است و نسوخته است و باطری و برق برقرار است این نوار هم میچرخد و از بلندگوی آن صدای ذکر بیرون میآید. [بلکه مهم این است که ببینیم] فهمش چقدر زیاد شده است؟! عکس العمل او در قضایا به چه نحوه شده است؟! ارتباط او با اجتماع و اجتماعیّات چطور شده است؟!
ذکر زیاد میگوید؟! بنده هم از الآن مینشینم تا صبح برایتان مدام ذکر میگویم، یک تسبیح به من بدهید! این را میگویند پذیرفتن و گرفتن پوست و کنار انداختن مغز و حقیقت. این را میگویند.
خوارج همین بودند! [اهل ذکر بودن] بالاتر از اینکه قرآن را آویزان میکردند که همیشه قرآن با آنها باشد! بالای الاغ [می]نشستند [و] بالای الاغ قرآن میخواندند! همین[طور که] راه میرفتند میگفتند: بسم الله الرّحمٰن الرّحیم.... آن وقت همینها، همین[ها] حمله میکردند به اطراف کوفه[و] شیعیان امیرالمؤمنین را سر میبریدند و زن حامله را شکم میدریدند و جنین را بیرون میآوردند!1 همین خوارج! قرآن هم به گردنشان بود! همین ها!
خُب شما با آنهایی که آمدند به جنگ امام حسین و بچۀ شش ماهۀ امام حسین را کشتند چه فرقی کردید؟! همهتان که یکی هستید!
[خوارج از افراد سؤال میکردند]: تو محبّ علی هستی یا نیستی؟
- تاريخ الطبري، ج 5، ص 81؛

