لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
20ولی آنجا که خدا [را] نمیتواند [گول بزند]! [خدا میگوید:] مرا داری گول میزنی؟! ما هم بلدیم چهکار کنیم! او را میآورند قشنگ میبرند در کنار [جهنم]، داد میزند من را کجا میبرید؟ [به او گفته میشود:] یک جای گرمی میبریمتان، جای نرمی میبریم، اینقدر آنجا خوب است، اینقدر شلوغ است. رفقایت همه آنجا هستند. برو با آنها بگو، بخند،گرم است، خوب است؛ بهشت به چه درد میخورد؟ اصلاً نه گرمی دارد نه سردی دارد! میبرند با سر میاندازنش آنجا. چه کسی را گول زدی؟! چه کسی را داری گول میزنی؟!
[این حرفها دیگر فایدهای ندارد که بگوید:] فلانی مانع است! آن [دیگری] مانع میگوید نکن! زنت میگوید! بچّهات میگوید! دخترت میگوید! پسرت میگوید! عروست میگوید! چه کسی دارد به تو میگوید؟ [آیا] آنها مانع هستند؟ حالا هم بیایند از جهنم تو را دربیاورند! فکر این را نکردی؟! [میگوید:] آقا به خاطر حلیلۀ جلیلۀ جمیله ـ فرض کنید ـ آمدیم این کار را کردیم. خُب حالا همان حلیلۀ جلیلهات بیاید درت بیاورد دیگر! بلند شو بیا، بلند شود بیایید در بیاورید.
[میگوید:] به خاطر آن دست به عمل خلاف زدیم، به خاطر آن رشوه گرفتیم، به خاطر آن، این دروغ را گفتیم، به خاطر آن، این مصلحت را در نظر گرفتیم، به خاطر او... . بسیار خب، خدا هم میگوید: به خاطر من که نکردی، به خاطر او [بود] خب حالا من میاندازمت [در جهنم] او بیاید در بیاوردت! هر جفتتان را با هم میاندازم یک جا، قشنگ، آن دنیا با هم بودید، اینجا هم با هم باشید. [چطور است]؟! مقتضای عدالت همین است. خدا که نمیآید بین زن و شوهر جدا کند، خوب نیست. ما برای وصل آمدیم! آن دنیا با هم بودید، اینجا هم میاندازیمتان قشنگ [کنار هم] همچین جِلزّ و ولزّتان در بیاید و فریاد ﴿يَٰحَسۡرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنۢبِ ٱللَّهِ﴾ تان برود بالا. [میگوئید:] ای کاش حواسمان آنجا جمع بود؛ ای کاش به حرف این و این گوش نمیدادیم؛ ای کاش این مصالح را در نظر نمیگرفتیم؛ ای کاش به فکر امروزمان هم بودیم؛ ای کاش این ظواهر ما را گول نمیزد!

