اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه

14486
سال 1426
نسخه عربی

اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه

11
  • و اگر ما در آنجا به امام زمان بگوییم آقا باید دست ما را بگیری، آقا نمی‌شود، ما شما را ول نمی‌کنیم، ما را از نفس باید بیرون بیاوری. حضرت می‌گوید بنده از این کارها بلد نیستم. صاف به شما می‌گوید. بنده از این کارها بلد نیستم. می‌خواهی از نفس بیرون بیاورم؟ برو به اینها عمل بکن، عمل بکن، خودت از نفس در می‌آیی. برو به این مطالب عمل کن خودت از نفس می‌گذری، برو به این دستورات عمل کن خودت عبور می‌کنی. مطلبِ دیگر، بنده بی‌بنده، نخیر! این حرفها نیست. بیایم بکشمت بیرون و در بیاورم و فلان، این حرفها نیست. حالا خودم چه می‌کنم به تو مربوط نیست. خودم بین خود و خدا چه عملی در ارتباط با امامتم انجام می‌دهم، آن را بنده می‌دانم؟ نخیر، آن را نه بنده می‌دانم نه شما می‌دانید، هیچ کداممان نمی‌دانیم. آن را فقط خودش می‌داند. آنکه به ما می‌گوید این است، من دارم به شما می‌گویم. می‌خواهی از نفس در بیایی برو به همین‌ها عمل کن. اِ آقا اینها که دست همه هست! می‌گوید پس چه؟ بنده برای شما نامۀ خصوصی بنویسم؟ اِ. آقا این کتابها که توی هر خانۀ پیدا می‌شود. خب می‌شود که می‌شود، قرآن هم توی هر خانه پیدا می‌شود، مفاتیح هم توی هر خانه پیدا می‌شود. حالا چون توی هر خانه پیدا می‌شود دیگر یعنی ارزش ندارد؟ عادی است؟

  • مثل اینکه فرض بکنید که یک جامعۀ پزشکی بلند شوند بیایند یک اجماع کنند برای اینکه یک دستورالعملی برای صحت و سلامتی بنویسند، آقا این چیزها را بخورید این چیزها را نخورید، فلان. آدم این را بیندازد کنار، آقا این را که به همه دادند، نه من یک چیز خاص می‌خواهم. یک دستورالعملی بروم پیش آقای دکتر فلان و بگویم آقا شما برای من خودت بنویس، نه از آنهایی که به مردم گفتید! می‌گوید آقا بلند شو برو پی کارت! این حرفها چیست؟ حالا ما آمدیم این مسأله را سهل گرفتیم این دستورالعمل کلّی را بی‌اعتبار و بی‌ارزش کردیم، رفتیم سراغ امام زمان، باید جدایی، خصوصی بیایی منزل ما، تشریف بیاورید منزل ما، کس دیگر هم نیاید، این را هم می‌گوییم دیگر، اگر یک کسی دیگر بیاید غلط است. یک وقت یک بنده خدایی رفته بود از یکی از اولیاء خدا یک وقت گرفته بود. بعد آن وقتی که خواست به آن وقت بدهد ما را هم گفتش که با [او بیاییم]، این ناراحت شده بود که چرا در آن وقت خاصی که مثلاً [از] اولیاء خدا گرفته کسی غیر از آن [هم آمده!] به تو چه؟ خب خودش خواسته، مگر ما آمدیم...؟ گفته خب تو هم بمان. خب حالا یکی دیگر بیاید آن ضرر می‌کند؟ ضرر نمی‌کند. حرفی که می‌زند برای هر دو می‌زند. او خودش را به جای اینکه خسته کند هم بیاید به او بگوید هم به من بگوید هم به سه نفر دیگر، همه را جمع می‌کند یک راست دارد به همه می‌گوید. به جای اینکه پنج ساعت وقت بگذارد، چهار ساعتش تلف بشود، یک ساعت می‌گذارد نیم ساعت می‌گذارد آقا همه‌تان عمل کنید. به جای اینکه حالا هزار ساعت برای همه بگذارد یک دستورالعمل، یک کتاب می‌نویسد، آقا به این رسالۀ لب الاباب عمل کنید تو را به خدا. به پیر به پیغمبر به هر چه معتقداتتان هست می‌رسید. عمل بکن می‌رسی. می‌گوییم نه! آقا این کتاب را که چاپ کردن، الآن همه جا ترجمه هم کردند، نه این فایده ندارد. نه! خصوصی باید باشد، خصوصی باید باشد، این می‌شود چه؟ این می‌شود اعتبار، این می‌شود توّهم و این می‌شود....