اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه

14486
سال 1426
نسخه عربی

اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه

12
  • این مطالبی که امشب دارم می‌گویم خیلی دقیق است رفقا رویش خیلی فکر کنند. راه از لابه‌لای این مطالب کشف می‌شود و بیرون می‌آید که چطور ما از این کلاف سردرگمی خودمان را بیرون بکشیم. و از این توهمات و اعتباراتی که در پیرامون ما قرار دارد ما رها بشویم و به آن آفاتی که به آن آفات افراد مبتلا هستند خدا ما را از آنها نجات بدهد. مطلب این است. پس بنابراین باید ما بدانیم راه عبارت است از عمل و مراقبه و صبر بر آنچه که در درون می‌گذرد، و تحمّل نسبت به آن چه که برای انسان حاصل می‌شود. خب انسان که می‌خواهد یک کاری انجام بدهد نفس نمی‌گذارد، سرکشی می‌کند، لگد می‌زند، بالا می‌رود پایین می‌آید که از زیر آن تکلیف خودش را بیرون بیاورد. گاهی اوقات به صورت مسألۀ عادی برای انسان جلوه می‌کند، این کارهایی که تو داری می‌کنی یک چیزهای عادیست، عادی شده دیگر اینها، چه فایده‌ای کردی؟ چه چیزی بردی؟ هی بشین این را بگو هی بشین آن را بگو، هی بگویند آن کار را بکن این‌ها همه عادی است. گاهی اوقات به صورت فشار برایشان می‌آید، گاهی اوقات به صورت فراموشی، گاهی اوقات به صورت اهمال، گاهی اوقات به صورت تخیّلات، گاهی اوقات به صورت نوسانات اینها همه چیزهایست که این دارد زیر و رو می‌شود، این دارد بالا و پایین می‌رود، انسان باید خودش را حفظ کند و نگه دارد، در چه صورتی؟ در صورتی که یقین داشته باشد. در صورتی که معرفت داشته باشد. معرفت ندارد بلند شود برود معرفت کسب کند. هر وقت معرفت پیدا کرد خودش هم بیاید.

  • در اینجا کسی نه وکیل کس دیگریست، و نه قیّم کس دیگریست، و نه ولیّ کس دیگریست، هیچ این حرفها نیست. گفت: تو اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی. در اینجا آن چه را که حق است و درست است بیان می‌شود. یعنی در این مکتب، منظور فرد خاصی نبوده، در این مکتب آن چه را که هست بیان می‌شود. وقتی مرحوم آقا در کتابشان می‌نویسند، در کتاب نور ملکوت قرآن است دیگر، نمی‌دانم در جلد چند است؟ جلد اول و دوم که با آن شخصی که در مسجد قائم بود بحثشان شده بود و اختلاف شده بود و اینها، بعد قضیه یک قدری گسترش پیدا کرد و نزاع یک قدری بالا گرفت و هواهای نفسانی در این مسأله جلو آمد آمد تا اینکه ایشان می‌خواستند یک کاری انجام بدهند یک مرتبه این معنا به ذهن آمد که استخاره کنند و راجع به این قضیّه ببینند که، استخاره یعنی تفعّل به قرآن بزنند که آن آیۀ « فَإِذَا اَلَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدٰاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ﴿فصلت‌، ٣٤﴾ آن آیه آمد، خب چه کردند؟ آمدند و به مقتضای این دستور قرآن و آیۀ شریفه عمل کردند و آن برکات و خیرات هم بر آن مترتب شد. ما هزار دفعه این آیه را می‌خوانیم به این عمل نمی‌کنیم، هزار دفعه. چند دفعه ما تا به حالا قرآن خواندیم؟ چند دفعه از اول تا آخر قرآن را ما دوره کردیم؟ حداقل توی ماه رمضانها یکدفعه بوده دیگر. این آیه را هم خواندیم، هرّی می‌خوانیم تا به آخر، دوباره برمی‌گردیم از اول هرّی دوباره تا آخر، کِی روی این آیات ایستادیم؟ کی روی این آیات فکر کردیم؟ کی روی این آیات تأمّل کردیم؟ کی آمدیم این آیات را نسبت به خودمان تطبیق بدهیم؟ مرحوم آقا مگر آن موقع از اولیاء خدا نبودند؟ ولی آمدند همین عمل ظاهر را عمل کردند. از علم غیبشان استفاده کردند؟ از آن باطن یکجوری، از آن عوالم، خلاصه من نمی‌دانم، از آنها کشیدند پایین؟ نه آقا! تفعّل زدند، قرآن را باز کردند این آیه آمد به آن عمل کردند تمام شد. چرا ما نمی‌کنیم؟