اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرط اول در حرکت الی اللَه معرفت و یقین به راه

14822
سال 1426
نسخه عربی

شرط اول در حرکت الی اللَه معرفت و یقین به راه

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • مَعرِفَتی یا مَولای دَلیلی عَلَیکَ وَ حُبّی لَکَ شَفیعی إلَیکَ وَ أنَا واثقٌ مِنْ دلیلی بِدَلالتک وَ ساکن مِن شفیعی الی شفاعتک.

  • شناخت و معرفت من، ای مولای من، دلیل و راهنمای من بر توست، و محبت من به تو، شفیع من به سوی توست و من اطمینان دارم که این دلیل مرا به سوی تو رهبری خواهد کرد. وثوق دارم و مطمئن هستم که این شفیع، به سوی تو، مرا شفاعت خواهد کرد. هم نسبت به دلیل وثوق دارم که این دلیل تام است و هم نسبت به شفیع اطمینان کامل دارم که تو روی این شفیع را به زمین نمی‌گذاری، و این شفیع را قبول خواهی کرد.

  • خب نسبت به این فقرۀ اول از کلام حضرت سجاد علیه السّلام که می‌فرمایند: معرفتی یا مولای دلیلی علیک سخنانی خدمت رفقا عرض شد. و عرض شد که در هر جا دلالت است باید در آنجا معرفت باشد. نمی‌شود یک شخصی راهی را در پیش بگیرد و همین‌طور در آن راه حرکت کند بدون اینکه نسبت به آن راه معرفت داشته باشد. این رجمم بالغیب است. علی العمیاء حرکت کردن است، یک شخصی فرض کنید که می‌‌خواهد برود آنطرف شهر، فرض کنید که از فلان مغازه در آن طرف شهر یک متاع خاصی را بخرد، یک دارویی را بگیرد، می‌گویند فرض کنید که در فلان جاست، بدون اینکه آدرس داشته باشد، بدون اینکه از کسی سوال کرده باشد، بدون اینکه یک شخص بلدی را همراه خود قرار بدهد، همین‌طور درِ منزلش را باز کند راه بیفتد. ممکن است از این طرف برود! این چه تضمینی هست؟ روی هوا که نمی‌شود انسان حرکت کند و راه برود.

  • در دلالت همیشه معرفت خوابیده است و معرفت شرط اوّل دلالت است. تا انسان نسبت به مقصد معرفت نداشته باشد هر قدمی که بر می‌دارد در ظلمت و جهل است. مسیر الی اللَه مسیر یقین است مسیر ثبات و اطمینان است. پشت این مسیر با محکم‌ترین ادلّۀ عقلی و نقلی مستحکم است. پشت این مسیر با مستحکم‌ترین سدهای بتونی تقویت می‌شود. نه اینکه همین‌طوری مثل این درویشها و این صوفیهای مدّعی، فقط صاحب کِسوت و شعار، حالا امروز بیا بعداً می‌بینی، حالا تو بیا، بعداً خواهی دید حالا تو بیا بعداً می‌فهمی حالا تو بیا، بعداً مشاهده می‌کنی خب شاید بعداً نکند، شاید بعداً عمرش کفاف ندهد. حالا بیا بعداً، روی چه حسابی هست؟ مثل اینکه فرض بکنید که انسان برود همین‌طوری توی داروخانه یک دوا را عَلَی اللَهی بردار بگوید حالا این را بخور بالأخره فردا می‌فهمی! خب بله فردا سر از غسال‌خانه و قبرستان در می‌آوریم. حالا این روی چه حسابی؟ کدام آدم عاقلی می‌آید قدم در یک مسیری بگذارد که نسبت به آتیه و آینده و مئال آن مسیر هیچ شناخت ندارد؟ این احمق است احمق است خُل است آدم خُل می‌آید این کار را می‌کند. حالا بیا، شما حرف این آقا را گوش بده، برای چه گوش بدهم؟ خب می‌آیم حرف تو را گوش می‌دهم، چرا حرف این آقا را گوش بدهم؟ اگر قرار بر این است که دلیلی پشت کلام انسان نباشد، خب چرا بیایم حرف تو را گوش بدهم؟