شرط اول در حرکت الی اللَه معرفت و یقین به راه
13امّا امیرالمومنین میگوید چه؟ میگوید اگر شما به خاطر خدا دارید چیز میکنید نمایندۀ خدا منم، شما چه میگویید؟ اگر به خاطر حکومت اسلام دارید این کار را میکنید من همه کارۀ حکومتم حاکم اصلی حاکم واقعی منم شما پس چه حرف میزنید؟ اگر به خاطر راهتان این کار را میکنید راهتان بر عهدۀ من، دیگر چه حرفی دارید بزنید؟ من راه شما را به عهده میگیرم، من مسیر شما را به عهده میگیرم، کار شما را من انجام میدهم. یعنی منطق امیرالمومنین تمام است حجت امیرالمومنین تمام است کسی نمیتواند حرف بزند، چیست فقط؟ احساسات. فقط احساسات، احساسات هم چیست؟ شیطان است دیگر، شیطان هم با احساسات [است]، با همین احساسات آمد پدر و مادر ما را از بهشت خارج کرد و دیگر ما را در این دنیا مبتلا کرد. بابا اینجا چیست؟ بلند شو بیا دنیا ببین چه خبر است؟ دریا دارد آسمان دارد زمین دارد، گردش دارد بزن و بکوب دارد، هر چه بگویید، قتل و غارت دارد، هر چه بگویید دارد، اینجا چیست بابا؟ نشستین اینجا خسته شدید. همینطوری تو به آن نگاه میکنی این به این نگاه [میکند]، بلند شو بیا پایین کارهای خیلی مهمتری پایین هست، تشریف بیاورید.
با احساسات و اینها آمد این پدر و مادر ما را ـ خدا خیرشان بدهد انصافشان بدهد ـ آمد اینها را گول زد، آنها آمدند از این گندم خوردند. حالا آمدند اینجا، ای داد ای بیداد، بابا آنجا برایمان ملائکه غذا میآوردند غذا میبردند حالا میگویند خودت باید بلند شوی بکاری بیل بزنی شخم بزنی این توی سر آن بزند آن توی سر این. اولین دشت را به او دادند، قابیل زد برادرش هابیل را کشت. این دشت اول، دشتهای بعد هم که دیگر آمد، لشگرکشیها، مغولها، نرونها، همینطور چنگیزها، و دیگر الآن هم که دیگر بله! به اشکال مختلف و به انواع مختلف و جنگها و جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم. در جنگ جهانی اول هیجده میلیون نفر کشته شدند. حالا آن قابیل بیچاره زد [یک] هابیل را [کشت.] هیجده میلیون سرچه؟ سر اینکه من باید اینجا باشم تو نباید باشی، سر این، این نقشهای که از اینجا آمده این نقشه باید از یک خورده بالاتر باشد! سر همین، سر یک خط. و الاّ کوهها که سر جایش است رودخانهها هم که سر جایش است درختها هم که سر جایش است آدمها هم که توی دهکده و شهرها سر جایشانند. خب تو را چه است؟ نه! اینکه الآن تا دم این رودخانه حکومت من است باید شش متر برود آنطرفتر، در این شش متر برود آنطرفتر، هیجده میلیون باید کشته بشوند، این مال اوّلش، دشت بعدی در جنگ جهانی دوم، پنجاه و یک میلیون نفر کشته میشوند. آن هم چه؟ همین. یکی میآید از آن طرف میگوید نه! آن خط را یک خورده نقشه را ببریم آنطرف، یک خورده نقشۀ آلمان را گسترشش بدهیم. آدمها را که بیرون نمیکنند، خانهها هم سر جاش است ولی من باید بشوم حاکم آنجا، همین. ببینید! خیال، احساس! همین. منی که باید حاکم آنجا بشوم نتیجهاش چه میشود؟ پنجاه و دو میلیون کشته باید بشوند، که بیست و دو میلیون فقط از خود آلمان بود. بیست و دو میلیون فقط ازخود آلمان کشته شدند. بفرمائید! بفرمائید حالا در این دنیا! حالا ببینید. حالا این مسائل، این چیزهایست که در این دنیا، حالا آن بهشت را ترک کردی آمدی در اینجا این را بهت داده.

