شرط اول در حرکت الی اللَه معرفت و یقین به راه
15لذا ایشان میفرمودند: که بزرگان از اول میگفتند اول نسبت به راهت یقین پیدا کن بعد حرکت کن. نسبت به مسیرت یقین پیدا کن بعد برو. نسبت به مکتبت یقین پیدا کن بعد دستور بگیر، نسبت به راهت اول یقین پیدا بکن، یقین، یقینی که اگر فردای روز قیامت خدا گفت چرا این عمل را انجام دادی؟ بتوانی جوابش را بدهی، بتوانی جوابش را بدهی، نمیتوانی جواب بدهی نکن، نمیتوانی نکن. خیلی صریح. نمیتوانی جواب بدهی انجام نده. یا اگر یقین نداری ظنّی که بتواند به جای یقین در صورت عدم یقین بنشیند و آن ظن حجّت باشد، حداقل او را داشته باش. ظنّی که بر پایۀ دلیل است، ولی آن انکشاف باطنی و حقیقی پیدا نشده. خب، بله بسیار خب در بعضی از موارد اینطور میشود. انسان بر اساس دلیل و عمل به احتیاطِ متیقّن، کاری را انجام میدهد گرچه به آن یقین و انکشاف باطنی نرسیده، باز این از روی دلیل است. باز این از روی دلیل است. راهی را که انسان میرود باید این راه حجیّتش حجیّت ذاتی باشد. اگر حجیّت او عرضیست باید این عرضی منتهی به ذات بشود و ذاتی باشد.
امام علیه السّلام وقتی که یک مطلب را به انسان میگوید کلام امام حجیّت ذاتی دارد، ولی کلام ابیبصیر حجیّت ذاتی ندارد، مگر اینکه امام صادق بفرماید: آن چه را که ابیبصیر به شما میگوید بپذیرید، این میشود چه؟ حجت. چرا؟ چون یک حجیّت ذاتی پشتوانۀ آن است. حجیّت ذاتی پشتوانۀ آن است. حالا اگر ما آن حجیّت ذاتی را نداشتیم، عرض ما هم پشتوانۀ آن حجیّت ذاتی را نداشت، دیگر چیست؟ این رجماً بالغیب است رجم بالغیب است و مشی علی العمیاست، کورکورانه حرکت کردن است. کورکورانه حرکت کردن است. کورکورانه راه رفتن است بدون دلیل یک راهی را طی کردن است و این چیست؟ و خدا از انسان مؤاخذه میکند.
اینی که امام سجاد علیه السّلام میفرماید: معرفتی یا مولای دلیلی علیک، شناخت من دلیل به سوی توست، این شناخت چه شناختی است که حضرت میفرماید: شناختم دلیل به سوی توست؟ این شناخت همین شناخت مردم است یا نه؟ حضرت به مقام یقین رسیده به مقام اطمینان نفس رسیده؛ به مقام سکونت رسیده. شناخت واقعیِ یک عبد نسبت به معبود، آن شناخت واقعی همان حجیّت ذاتیست که او را به معبود راهنمایی و هدایت میکند. بخواهد نخواهد هدایت میکند. بخواهد یا نخواهد هدایت میکند.

