شرط اول در حرکت الی اللَه معرفت و یقین به راه
4حالا بیا شما این حرف را گوش بده، خیرش را میبینی. حالا بیا این کار را انجام بده، ببین چه خواهد شد؟ یعنی چه؟ اصلاً یعنی چه؟ حالا این حرف را دارد به کی میزند؟ اوّلاً کی این حرف را میزند؟ و بعداً دارد به کی میزند؟ من میگویم آقا خجالت نمیکشی اصلاً شما داری این حرف را میزنی؟ اصلاً خجالت نمیکشی؟ حرفی را که ما از عوام توقع نداریم از یک اهل فضل باید بشنویم؟ عوام در معاملاتشان اینطوری معامله میکنند؟ در تجارت در کار و کسب اینطوری میکنند؟ یا تا سیر و پیاز و بالا و پایین یک قضیّه و.....! یک خانه میخواهند بخرند اینطوری میخرند؟ هر چه بنگاهی گفت بیا این خانه را به این قیمت بخر خیرش را میبینی. میگوید چی چی خیرش را میبینی؟ چی چی خیرش را میبینی؟ تو میخواهی به پولت برسی، داری جیب ما را خالی میکنی؟ خیرش را ببینی! تو داری خیر میبینی این وسط، ما؟ بلند میشود میرود هزار تا تحقیق میکند، آقا این منزل گران است؟ گران نیست؟ در چه محلهای هست؟ چه همسایههایی دارد؟ این شخصی که دارد این منزل را میفروشد به چه داعی دارد میفرشد؟ چه مشکلی پیدا شده این منزل که دارد میفروشد؟ هزار تا بالا پایین اینطرف آنطرف تازه میآید مینشیند صحبت میکند، نه آقا این منزل گران است. خیرش را میبینی چی چی است؟ عوام این کار را انجام نمیدهند آنوقت ما در راهمان در مکتبمان باید همۀ معیارهای منطقی را کنار بگذاریم؟
باید همۀ قواعد ابتدایی و اولیه را کنار بگذاریم. کِی خدا به مردم گفت بدون دلیل بیایند به پیغمبر اکرم ایمان بیاورند؟ کِی خدا به این مردم گفت بدون دلیل بیایند به موسی بن جعفر ایمان بیاورند؟ کِی گفت؟ کی خدا به این مردم گفت بدون دلیل بیایند به امام سجاد ایمان بیاورند؟ کِی یک همچین مسائلی ما داشتیم؟ که این قضایا بعد از هزار و چهارصد سال پیدا شده؟ حالا بیا! حالا بیا اینجا! حالا بیا، حال بیا چی چی است؟ خب حالا نیا. این افرادی که این گونه صحبت میکنند، این طرزِ صحبت بیانگر خط و مشی نفس آنهاست در این دنیا. آدم میفهمد که اینها با قضایای حقیقی چطور برخورد میکنند، تکلیفش را آدم میفهمد. با مسائل واقعی چطور برخورد میکنند. کسی که راهش بر اساس حق است همۀ حرفهایش در همین راستا شکل میگیرد و جهت پیدا میکند. کسی که هر دم بیل است خدایش هم میشود خدای هر دمبیلی، پیغمبرش هم میشود پیغمبر هر دم بیلی، امامش هم میشود امام هر دم بیل چرا؟ چون نفسش با هر دم بیلی و سستی و بیاعتنایی و بدون تأمّل و اینها، شکل گرفته و خو گرفته، امروز با این و فردا با آن و امروز نشد و فردا، همه امروز و فردا همین طور میگذرد. بدون اینکه پایه و اساسی داشته باشد. هر چه به او میگویند آقا بیا بایست....

