شرط اول در حرکت الی اللَه معرفت و یقین به راه
8آیه آمد لَتَدْخُلُنَّ اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ ﴿الفتح، ٢٧﴾ ان شاء اللَه شما داخل مسجدالحرام خواهید شد مکه را فتح خواهید کرد سرتان را خواهید تراشید و تقصیر خواهید کرد. بعضیها سرشان را و بعضیها تقصیر خواهید کرد. و مقصّرین. این آیه آمد حالا خدا میخواهد امتحان کند. حالا خدا میخواهد امتحان کند. خب شما که میدانید این پیغمبر است؟ بله، اینها هم همه قرآن است، خب امسال حرکت کنیم برویم به سمت مکه، حرکت میکنند که بروند مکّه را فتح کنند. بعد در آنجا عمره به جا بیاورند حلق کنند و برگردند مدینه.
لشگر اسلام حرکت میکند، میآید در آنجا، حضرت میبینند صلاح نیست، قوا بسیار است، ضعف در اینها غلبه دارد، اینها نمیتوانند این کار را انجام بدهند، از آنها نمیآید. مجبور میشوند برای صلح که صلح حدیبیّه است، کی صلح میکند؟ پیغمبر صلح میکند. زید بن ارقم که صلح نمیکند، پیغمبر صلح میکند، همان کسی که خودش این آیه را آورده، حالا میگوید میخواهم صلح کنم اِه! یا رسول اللَه ما این همه راه آمدیم ـ عجیب استها، یعنی اصلاً ظاهراً مسأله به یک نحوهای بود که پیغمبر هیچ از عاقبت و آتیه خبر ندادند ـ دست را نگه داشتند، هیچی نگفتند. آنها هم که خیلی رند هستند، خیلی رند هستند. اصلاً طوری وانمود میکنند آقا برویم، برویم حساب مشرکین را برسیم و چه کنیم. حالا میدانند که صلح میشود و الاّ اگر از اول یک آیۀ یأس میخواندند یک کلامی میگفتند یک شبهه میانداختند یک اشاره میکردند. کمکم مردم میگفتند چیست؟ از پیغمبر یک حرفهایی داریم میشنویم قضیّه چیست؟ بو دار است، واقعاً برای چه داریم میرویم؟ یک چیزهایی، قضیّه چیست؟ مثل قضیّۀ امام حسین، امام حسین از اول که از مدینه راه افتاد آیۀ یأس را برای همه خواند، آب پاکی را ریخت روی دست همه، هر کی آمد گفت آقاجان ما میرویم کشته میشویم این زن و بچّه هم اسیر میشوند، راحت. آمدند توی مکه بعضیها باور نکردند، با اینکه امام حسین صاف میگوید باور نمیکنند. «فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ اللَه فَلْیَرْحَلْ مَعَنا، فَإنّی راحِلٌ مُصْبِحاً غداً إنْ شاءَ اللَه.»

