حقیقت تعلیم اسماء و جایگاه وجودی ملائکه
3یک وقت من با مرحوم آقا راجع به بعضیها صحبت میکردم و اینکه خلاصه مسائل خیلی پیچیده است مسائل نفس و ظرافتهای نفس و آن حالات انانیّتهایی که در نفس وجود دارد و در موارد و ظروف خاص آنها بروز میکند و انسان از آنها اطّلاع ندارد و چه خطراتی را ممکن است به وجود بیاورد، چه فاجعههایی را ممکن است انسان مرتکب بشود، داشتیم با ایشان صحبت میکردیم. بعد ایشان مطلبی فرمودند که ما متوجّه شدیم که نه! تازه شناخت ما نسبت به افراد کمی از بسیار است، گفتیم عجیب! پناه بر خدا. خب همینطور انسان سرش را پایین بیندازد و هر کسی حال غیر عادی داشت و مطلب غیر عادی از او بروز و ظهور کرد انسان به دنبال او بیفتد و حرکت بکند معلوم نیست عاقبت به کجا میرود.
این همه که بزرگان توصیه کردند باید دستت را در دست فردی بگذاری که پا از دائرۀ ـ حدّاقلشها، حدّاقلش ـ پا از دائرۀ نفس بیرون گذاشته باشد، این همه تأکید کردند، خب یک چیزی دیدند که گفتند. پس معلوم است یک چیزی بوده، یک چیزی هست یک حسابی است. این همه آمدند گفتند هر جا نباید سر سپرد هر جا نباید تسلیم شد هر جا نباید انسان بر اساس حال و هوا برود و حرکت کند. یکی از همین افراد، که خب اهل این مسائل و دستور و فلان است. در یک مجلسی ما با ایشان یک صحبتی کردیم، من گفتم که شما فلان مطلب را داشتید، گفت نه! من نداشتم. گفتم بنده خودم شنیدم از شما، خب افراد دیگری هم بودند، این فرد وقتی مطلع شد که هیچ مفرّی ندارد اصلاً بر ما آشفت که آقا شما اصلاً به من نسبت میدهید. وقتی من دیدم مطلب اینطور است صحیح ندیدم که حالا ما نسبت به این مسأله کوتاه بیاییم، گفتم آقا گفتید چرا دارید انکار میکنید؟ به ما تهمت دارید میزنید؟ گفتید خراب از آب در آمده، دارید به بقیه تهمت میزنید؟ یک مرتبه! خب یعنی چه؟ خب نگویید، مگر مجبورید بگویید؟ گفتم مگر مجبور هستید بگویید؟ اینها کسانی هستند که میگویند از نفس بیرون آمدند و هوا ندارند و این حرفها! با سر به زیر انداختن و تسبیح به دست گرفتن و قدمها را آهسته برداشتن و به ذکر مشغول بودن و عبا بر سر کشیدن که کار تمام نمیشود، هر کدام از ما هم همین کار را الآن میکنیم عبا را میکشیم سرمان و تسبیح دست میگیریم و بسم اللَه، فقط سنّمان کم است، این کار تمام نمیشود قضیّه. خب بعضیها به همین مقدار بسنده میکنند و دل خوش میکنند، خب حالا دیگر! حالا آن یک قسم است.

