حقیقت تعلیم اسماء و جایگاه وجودی ملائکه
6امّا ولیّ خدا اینطور نیست ولیّ خدا به این کیفیّت نیست. او میخواهد شاگردش را از نفس بیرون بیاورد، از مسائل نفسانی بیرون بیاورد، از انانیّت بیرون بیاورد، از مشکلاتی که بر سر راه او هست بیرون بیاورد، و مطابق با شاکلۀ او با او حرکت میکند. مطابق باصلاح او با او راه میآید. او را لوس بار نمیآورد، نُنُر بار نمیآورد. هر چه بگوید و هر کاری بخواهد انجام نمیدهد. هر تقاضایی که بکند ترتیب اثر نمیدهد چون میخواهد تربیّتش کند. هدف خروج از منیّت و خودمحوری و انانیّت و بدور انداختن اعتبارات و تخیّلات و توهّمات و الحاق به وحدت و تجلّی صفات توحید در ذات اوست. گاهی به او میخندند گاهی به او عتاب میکند گاهی او را به خود نزدیک میکند گاهی او را از خود دور میکند اینها برای چیست؟ اینها برای اینست که شخص در حول و حوش نفس حرکت نکند و بالا نیاید. همراه با حرکت، خروج تدریجی از انانیّت و نفس او را همراه باشد تا اینکه برای او این حرکت مفید باشد. ولیّ خدا همیشه حلوا را به دهن نمیگذارد، اینطور نیست، ولیّ خدا همیشه آن چه را که ملایم با طبع است برای انسان انجام نمیدهد. و هر شخص از نقطۀ نظر کمال و بقاء به مرتبۀ تامتری برسد کیفیت ارتباط و تعامل او با افراد پختهتر و دقیقتر و ثابتتر خواهد شد محکمتر و متقنتر خواهد بود. این روش روش اولیاء الهی است.
معرفت باید برای انسان حاصل بشود تا اینکه انسان بتواند راه پیدا بکند. چرا مرحوم آقا توصیه میکردند که افراد کتابها را بخوانند؟ کتابهای ایشان را بخوانند؟ چرا؟ میآمدند روزی دهها نفر منزل ایشان، میگفتند که آقا به ما دستور بدهید. ایشان میگفتند بروید کتابهای ما را بخوانید، آنها خیال میکردند این میخواهد از سرباز کند! میگفتند مگر شما از من دستور نمیخواهید؟ مگر نمیخواهید شما را به مقصود برسانم؟ مگر نمیخواهید مطلب برای شما روشن بشود؟ خب من این دستور را میدهم. خب حالا ایشان اینطور میگفتند، جای دیگر میرفتند در را باز میکردند آقا روزی اینقدر چیز بگو روزی آنقدر این را بگو روزی اینقدر فلان بگو. میگفتند این آقا ما را قبول کرد. مثل ارده شیره همینطوری میآمدند و میرفتند بعد از ده سال و پانزده سال و بیست سال انگار نه انگار.

