حقیقت مقام انسان کامل و مقام خلیفةاللَهی
13مرحوم آقا فرمودند: میدانی آقا سید محسن چرا این علماء با عرفا مخالفند؟ بخاطر اینکه عرفا میگویند که آقا هر چه هست از خداست، دکّان و دستگاهتان را جمع کنید، بروید پی کارتان! این واسۀ خودش یک مکتب، آن واسۀ خودش یک مکتب. آن بیائید پیش من، آن بیائید پیش من، این توضیح المسائل بفرست آنور دنیا، این بفرست آنور! هان! عرفا میگویند آقا این حرفها همه را جمع کنید. همه از یک جا آمده است. خدا به این اینقدر داده است، به آن اینقدر داده است، به آن اینقدر داده است، همهتان سر یک سفره، این حرفها را بریزید کنار بنشینید با هم دیگر آشتی کنید، یک رساله بدهید بیرون و السلام، نامه تمام! چرا اینقدر تو سر همدیگر میزنید؟ ما این هستیم، ما آن هستیم، ما اعلم هستیم، ما چی چی هستیم، افضل هستیم، ما اکرم هستیم، ما ارجح هستیم، ما چی چی هستیم، ما، ما، بابا این «ما» را ول کنید. کار درست میشود، عرفا این را میگویند، میگویند آقاجان همه چیز مستند به اوست، اوی بیچاره کجا رفته است؟ آن خدای بیچاره را چرا کنارش گذاشتهاید؟ شما که همه را از آن خودتان کردید، مائیم، بیائید، اینجا بیائید، آنجا نرویدها، منزل فلان آقا نرویدها، اینجا بیائید. اینجا! دور و بر ما را گرم کنید، مجلس ما را پر رونق کنید، این حالا مال همه هستها، مال همه هست، همۀ اصناف، همۀ همین هستند.
شما در طبیبها مگر این را نمیبینید؟ تو مهندسان مگر نمیبینید؟ توی مغازهدارها مگر نمیبینید؟ آن مغازهداری که بلند میشود میآید متاعش را عرضه میکند در مقابل او یعنی چه؟ یعنی از او نخر، بیا از من بخر دیگر! معنایش اینست دیگر. آن مهندسی که بلند میشود میآید تابلو میزند. نمیدانم آرشیتکت کذا، کذا و کذا. معمار و فنی و بَنّی و ... اِ چی چی؟ دو خط هم، یعنی چه؟ بیائید پیش من، نقشهتان را بیاورید اینجا، پول بیاورید پیش من، اینجا بیائید حساب کنید، اینجا بیائید. آنوقت میشود چه؟ تمام عالم میشود زدن و گرفتاری و بدبختی و این تو سر آن و آن تو سر این، خدا این وسط رفته است کنار! خدا این وسط از کار افتاده است. یک دفعه شده است یکی بیاید فرض کنید که یک چیزی بخرد، آدم بگوید که آقاجان برو این را از آن بخر؟ یک بقالّی تا حالا این کار را کرده است؟ آقا برو این را از او بخر. آقا شما [نداری؟] من دارم، حالا برو این را از او بخر، محض رضای خدا. نه! اگر هم میگوئیم آقا این جنس را کجا دارند؟ میداند دو تا دکّان بعدش دارند [ولی] میگوید من نمیدانم! اینجا اصلاً پیدا نمیشود. باید بیائی و حالا بگردی و فلان، حالا این را به جایش ببر، حالا دو تا [مغازۀ] بغلی داردها، حالا این را بردار به جایش ببر! این به خاطر اینست که آن اصل و منشأ رفته است کنار، ما آمدهایم به جای آن منشاء نشستهایم؛ میگوئیم ما، خب نتیجۀ این معرفت چه است؟ نتیجهاش اینست.

