معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند
10کسی که به معرفت و شناخت برسد که دیگر نمیتواند ول کند. نمیتواند ول کند، مگر میشود ول کند؟ مگر میشود مطلب را رها کند؟ مگر میشود یک روز سست بگیرد؟ مگر میشود در یکجا اغماض کند، حالا از اینجا بگذریم ولی خب جای دیگر را سفت میگیریم؟ نه! همین که میگوید از اینجا میگذریم، فوراً این شناخت میآید و گریبانش را میگیرد، چی چی میگذری؟ چی چی از اینجا میگذری؟ همانجا نگهش میدارد، میگذریم یعنی چه؟ میگذریم یعنی چه؟
مرحوم آقا شیخ محمّد حسین اصفهانی از بزرگان بود، از صُلحا بود، از عُبّاد بود از سُلاّک بود. این پسر اول تاجرِ اصفهان بود، در کاظمین بود. چه وضعی؟ آخر عمر بواسطۀ ترک دنیا و اعتبارات کارش به جایی رسید که صاحبخانه بواسطۀ نداشتن اجاره، اسباب و اثاثیۀ او را از خانه بیرون ریخت! مرجع تقلید! آقا این حرفها شوخی نیستها. پول اجارهاش چند ماه به تأخیر افتاده بود، پول اجارهاش را نداشت بدهد. و صاحبخانه اثاثیهاش را ریخت در خیابان! و این با زن پیرش آمده بود در کنار خیابان نشسته بود، افراد رد میشدند. فضلاء، کنار آقا شیخ محمّد حسین نشسته است، آقا چه شده است؟ گفت هیچی! میخندید. اینهم یک دوره است. آمد کنار حرم امیرالمؤمنین ایستاد. گفت یا علی یک سئوال از تو میپرسم، خب اهل فلسفه بود، سئوالاتش هم سئوال [فلسفی بود] میگفت یا علی تو بگو ببینم، این خدا مرا متحیّز آفرید یا غیر متحیّز؟ متحیّز یعنی مُتمَکِّن، دارای مکان، میگفت خدا که ما را خلق کرده است ما را با مکان خلق کرده است یا بدون مکان؟ حالا ما را خلق کرده است مکان به ما نمیدهد. تکلیف چه است؟ متحیّز یا غیر متحیّز؟ امیرالمؤمنین هم یک اشارهای کرد گفت برو بابا الآن کارت را راه میاندازیم دیگر، حالا که حرف از تحیّز و تعیّن و جسم و مادّه و تجرّد شده است، خلاصه ما این حرفها را نخواندهایم. کتاب نخواندهایم.

