معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند
7بله! در اینکه عدهای به عنوان مدّعی داخل شدند و خود را عارف صوفی جا زدند و هزار تا غلط میکنند، خب آن حرفی نیست، به آنها که نباید توجّه کرد. مرحوم آقا میفرمودند وقتی که ما در نجف بودیم یکی از این آقایان، هم بحثیشان هم بود، گفت ایشان بلند شد آمد در ایران، بچههایش را هم خب دید که طبعاً بهتر است که با علوم امروز و اینها بیشتر ممارست داشته باشند. خودش که خیری از علوم اهل بیت نبرد و عمرش را هم تلف کرد! لابد پیش خودش اینطور میگوید دیگر، بچههایش هم فرستاد اینطرف و آنطرف و فرانسه و آنجا مشغول تحصیل و بله! دیگر چه عرض کنم؟ میگفتند من یک وقت در احوالات ایشان فکر میکردم، تأمل میکردم، این آقا برای چه نجف و سکونت در عتبۀ امیرالمؤمنین و اینها را ول کرد و آمد در طهران و زندگی خود را آورد در طهران و اینها؟ برای چه ایشان این کار را کرد؟ من به این نتیجه رسیدم که این بابا دید در نجف نمیتواند هر کاری دلش میخواهد بکند، بچههایش را نمیتواند بفرستد خارج. همین آقا شیخ محمّد علی کاظمی که چند شب پیش صحبتش را کردم، همین آقایی که میگفت ما نیاز به معرفت نداریم، همینی که میگفت همین معرفت عامیانه برای ما کفایت میکند، همین ایشان بچههایش را فرستاد در خارج، جناب مرجع تقلید بچهها[یش] از عراق بروند در خارج و در خارج تحصیل کنند، چون برای این سر و صدا در آمد، این آمد گفتش حالا که ما قرار است بفرستیم اینها را اینطرف و آنطرف، دنیا را بروند ببیند، بگردند، خوش باشند، کیف کنند، بله! ما که شانس نیاوردیم اقلاً بچههایمان به یک نوایی برسند، تو عراق و نجف که نمیشود این کار را کرد، بلند شدند آمدند طهران تا یک مقداری در این فضا و در این محیط، آن آمادگی و سهولت و اختیار بیشتری را داشته باشند. میگفتند فقط من دیدم اینست، هیچ دلیل دیگری ندارد، هیچ دلیل دیگری ندارد.

