اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند

15386
سال 1426
نسخه عربی

معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند

8
  • از این قضیّه مدتها گذشت، یکدفعه ایشان در همان زمان سابق، زمان شاه، مشرف شدند به مشهد. می‌گفتند که در صحن ما با ایشان برخورد کردیم، سلام علیکم آقای آقا سید محمّد حسین، حال شما چطور است؟ احوال شما؟ آقا دیگر یادی از ما نمی‌کنید؟ شما در طهران ما هم در طهران، ما در نجف آن بحثها پس کجا رفت؟ آن مباحثه‌هایی که با هم داشتیم پس کجا رفت؟ دوباره یک بحثی را شروع کنیم، یک مباحثه‌ای را با هم داشته باشیم، یک چیزی، دیگر مرحوم آقا گفتند ما دیگر اینجا دیدیم سکوت شاید خیلی چیز نباشد، ما هم گذاشتیم توی کاسه‌اش، گفتیم چیه آقا بحث و درس و مباحثه در آوردی؟ شما دلتان برای که می‌سوزد؟ شما برای که دلتان دارد می‌سوزد؟ شما این عمامۀ پیغمبر را سرتان گذاشته‌اید برای چه؟ دلتان برای خدا می‌سوزد یا برای خودتان؟ اگر دلتان برای خدا می‌سوزد پس چرا بچه‌هایت را فرستادی فرانسه و خودت از نجف بلند شده‌ای آمده‌ای طهران بخاطر اینکه دست به هر کاری بتوانی بزنی؟ گفتم که را داری گول می‌زنی؟ بحث بکنیم؟ کدام بحث؟ برای که؟ اول کسی که باید به همین حرفها عمل بکند جناب عالی هستید، مردم باید از شما تقلید کنند، از شما تبعیّت کنند ـ اتفاقاً مرد فاضلی هم هست‌ها، مرد درس خوانده‌ای است ـ مردم باید از شما تبعیّت کنند، آن وقت جناب عالی دارید این کارها را انجام می‌دهید؟ آنوقت می‌گویی بیا آقا بحث بکن؟ بحث چه می‌‌خواهی بکنی؟ گفتند رنگش مثل توت سیاه شد و هیچ نگفت و خداحافظی کردیم و رفتیم.

  • تو که داری از پول سهم امام می‌فرستی برای بچه‌ات در امریکا، چرا ادّعای نیابت امام را می‌کنی؟ پول می‌فرستی بچه‌ات آنجا نماز شب بخواند؟ تو که داری از این پول سهم امام برای هر گونه ترفّه، برای این و آن داری استفاده می‌کنی، پس چه ادعایی در اینجا داری؟ یکی از اقوام نزدیک ایشان، شخص معمّمی الآن هم حیات دارد ظاهراً. بچه‌هایش را فرستاده بود همه را امریکا، دو تا بچه بودند. یک روز ایشان از عیالش سئوال کردند چون عیالش به ایشان محرم بود. چرا بچه‌هایتان را شما فرستادید در آنجا؟ مگر اینجا نمی‌توانستند باشند؟ می‌دانید چه جواب داد خانم ایشان؟ خانم ایشان اینطور جواب داد: که فلانی می‌گوید، یعنی آن آقای معمّمِ مسجد بازار بروه، نمی‌دانم مجتهد به ادّعای خودشان رساله و اینها دارد و اهل بیا و برو، می‌گوید: من دیدم خودم که بدبخت شدم به واسطۀ خواندن این درسها، نخواستم دیگر بچه‌های من بدبخت بشوند! بعد از شصت سال، شصت و پنج سال سن، تازه ایشان می‌گوید ما بواسطۀ خواندن درسها و روایات امام صادق بدبخت شدیم! حالا چون نمی‌خواهم آنها بدبخت بشوند می‌فرستمشان امریکا خوشبخت بشوند در زیر سایۀ بله! آن طرفی‌ها. حالا اینها معرفت دارند؟ این معرفت است؟