اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند

0
سال 1426

فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك و أنا واثق من دليلي بدلالتك و ساكن من شفيعي إلي شفاعتك. 1 – تفسیر این فقرۀ شریفه از کلام امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی:معرفتی یا مولای دلیلی علیک . 2 – تفاوت میان افرادی که همۀ شراشر وجودی ایشان بر محور عبودیّت وتوحید بوده با سایر افراد که درگیر مسائل اعتباری وتوهّمی می باشند. 3 – پاسخ مرحوم قاضي رضوان اللَه عليه به مرحوم آية اللَه خويي رحمةاللَه علیه در پی سخن ایشان مبنی براینکه مرام و مکتب و مطالب عرفای الهی خلاف شرع می باشد.

معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • مَعرِفَتی یا مَولای دَلیلی عَلَیکَ وَ حُبّی لَکَ شَفیعی إلَیکَ و أنَا واثِقٌ مِنْ دَلِیلی بِدَلالَتِکَ، وَ ساکِنٌ مِنْ شَفیعی إلی شَفاعَتِکَ».

  • «معرفت من ای مولای من، راهنمای من بر توست و محبّت من به تو شفیع من بسوی توست.»

  • عرض شد خدمت رفقا که شرط دلالت بر مقصود و بر محبوب، معرفت محبوب است. و بدون معرفت، انسان راهی به مطلوب ندارد و همینطور سر در گم است. هر کسی هر چه می‌گوید به همان طرف تمایل پیدا می‌کند، یکی می‌گوید بیا اینجا، بلند می‌شود می‌آید اینجا، یکی می‌گوید بیا در این مجلس، بلند می‌شود می‌رود در این مجلس، گیج است. گنگ است. خودش هم نمی‌فهمد چکار دارند می‌کند. دو تا حرف ملایم می‌شنود قلبش به آن سمت تمایل پیدا می‌کند. دو تا حرف درشت از اینطرف می‌شنود، نسبت به آن جانبی که هست دلسرد می‌شود. دیگران به او رأفت و عطوفت می‌کنند، جانب آنها را بر می‌گزیند. افراد دیگر ممکن است نسبت به او سردی کنند، جانب آنها را رها می‌کند. هی دائماً در حال گردش است، در حال چرخش است، امروز را به فردا می‌گذراند، فردا را به هفتۀ دیگر و به ماه دیگر و به سال دیگر، باز در همان نقطه‌ای که بوده است در همان نقطه ثابت است، حرکتی نکرده است.

  • نه اینکه طلب ندارد، طلب دارد ولی طلب او، او را یکسره نکرده است. با این طلب روزگار خودش را می‌گذراند و به عافیت می‌خواهد بگذراند. می‌خواهد به نحوی باشد که نه سیخ بسوزد نه کباب! طلبش در همین حدّ است، همّتش در همین حدّ است. حیات خود را به عافیت بگذراند. کسی با او کاری نداشته باشد، کسی پشت سر او حرفی نزند، دل همه را به دست بیاورد، این، این مقدار معرفت دارد. این کارش به جایی نمی‌رسد فایده‌ای هم ندارد.