اهمیت تحقق مطالب فلسفی و عرفانی در وجود شخص
12یکی از این افراد بود جلسۀ مرحوم آقا هم میآمد، شبها میآمد، شبهای سه شنبه میآمد، جمعهها میآمد. آقا روز بد خدا برای کسی نیاورد از وقتی که این آقا آمد و سخنرانیها را در طهران راه انداخت و این بلند شد و کشیده شد. دیگر نیامد هیچی! صحبتهای مرحوم آقا ترک شد هیچی! شروع شد به مسخرهها و استهزاءها و بعد هم خلاصه.... چرا؟ چرا آن صحبت باعث شد اینجا نیایند؟ چون این دو با هم جمع نمیشود. با اینکه روز جمعه که مرحوم آقا جلسه داشتند که سخنرانی آن بندگان خدا نبود ولی دیگر پا نمیآید. پایی که باید مسجد قائم بیاید آن پا حسینیۀ ارشاد دیگر نمیتواند برود. پایی که برود حسینیۀ ارشاد آن پا دیگر مسجد قائم نمیتواند بیاید. یا این یا آن. دست خودش هم نیست. نمیآید دیگر. به او میگویند بابا بلند شو بیا دیگر، هم آن جا برو هم اینجا بیا. نه، مینشینیم تلویزیون حالا تماشا میکنیم حالا بالأخره پیش زن و بچهمان هستیم روز جمعه و..... تو که میآمدی بابا؟ چه شد؟ عوض میشود حال و هوا عوض میشود، ذهنیات عوض میشود، تفکرات عوض میشود، تمایلات عوض میشود. به یک چیزی تمایل داشت حالا به یک چیز دیگر. خودش هم نمیفهمد از کجا دارد میخورد؟ آخر بیچارگی اینجاست. حال و هوا همه عوض میشود. تا به حال میآمد، دیگر الآن نمیآید. کسل است، میل به خواندن قرآن ندارد. قبلاً میخواند، تا یک فرصتی پیدا میکرد قرآن را باز میکرد. الآن کتاب فلانی را بر میدارد میخواند. اِ اِ! یعنی کتاب این از قرآن بالاتر شد؟ دل دیگر نمیرود به سمت قرآن، دل دیگر نمیرود به سمت دعای کمیل، دل دیگر صبحها که دعای صباح را میخواند حالا دیگر نمیرود به سمت دعای صباح، فوراً کتاب را بر میدارد میخواند. فوراً فلان مقاله را بر میدارد میخواند چرا؟ چون این دو با هم جمع نمیشوند. رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست. این قانون است. قانون کلی است و در این قضیه هم رفقا هیچ شکی نکنند.

