اهمیت تحقق مطالب فلسفی و عرفانی در وجود شخص
16در وقایع و حوادثی که اتفاق میافتد به جای اینکه فِلِش به سمت واقع و نور بزند، فلش به سمت طرف دیگر میزند. آقا برو اینکار را بکن، خب این کار اشکال دارد خطاست، نور ندارد، قلب به سمت غیر علیک متوجه است. راهنمایی میکند اما نه بسوی خدا، به سمت غیر خدا. بابا تو که سی سال استاد فلسفه بودی پس چرا اینطوری شد؟ پس چه دستی از تو گرفت؟ این مطالعهها، این درسها، این خون دلها چه دستی از تو گرفت؟ این که باید در اینجا خودش را نشان بدهد پس چرا اینطور از آب درآمد؟ چون دل به آن سمت نبود. دل به سمت دیگر است. وقتی دل به سمت دیگر است مطالبی که بر آن دل میگذرد، آن مطالب اتجاه به مبداء ندارد انحراف دارد. بسته به مقداری که دل انحراف دارد، به آن مقدار. به همان میزانی که خود را ملتزم کردیم بر انقیاد و اطاعت، به همان مقدار توجه به مبداء داریم، به همان مقدار. حالا چه علم زیاد باشد چه علم کم باشد، مرتبۀ معرفت بواسطۀ نوری که در قلب است این رتبه پیدا میکند و شدت و ضعف پیدا میکند.
حالا ما نباید بگوئیم که حضرت سجاد که یک هم چنین مطلبی را میفرماید خب آن امام بود. میفرماید معرفتی یا مولای دلیلی علیک. خب ما که مثل حضرت سجاد نیستیم. ما کجا به پای آن حضرت میرسیم؟ نه، عرض شد. نور همیشه دلالت بر نور میکند. اگر به اندازۀ یک وات ما چراغ داریم به همان اندازه دلالت بر او میکند، دو واتی و ده واتی صد واتی، تا اینکه برسد به خورشید. زیرا نور نور را نشان میدهد. وقتی که دل منور است به نور، این نور موجب میشود که انسان کشیده بشود به سمت مبداء، با کشیده شدن معرفت او اضافه میشود، باز او را آماده میکند برای یک کشش بیشتر و همین طور تا اینکه به آن مقام و مرتبهای برسد که دیگر انکشاف کلی و انفتاح کلی بشود و سلطان معرفت برای انسان خود را آشکار کند و تمام وجود انسان را بگیرد. این میشود چه؟ این میشود حقیقت معرفت.

