معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
10نه آقاجان! بلند شو برو تحقیق کن، مجالس را ببین، افراد را ببین سخنورها را ببین، یکییکی اینها را امتحان کن و بعد به آن کسی که مطمئن هستی برو بایست. قضیّه این است، مسئله این است. و وقتی که یقین پیدا کردی دیگر به حرف این و آن گوش نده و تا وقتی یقین پیدا نکردی و اطمینان پیدا نکردی، خلاصۀ قضیّه خودت را گول نزن، چشمت را نبند. چشمت را بخواهی ببندی هستند کسانی که چشمشان باز است و چشم آنها را نمیتوانی ببندی. چشم ملائکه را نمیتوانی ببندی. حالا امروز روزگار به کام است و ما میآئیم در این مسیر و در این راه و خلاصه یک قسمی جلو میآئیم. نه آقا! فردا میآیند جلوی ما را میگیرند، از یکیک این قدمها و از یکیک این حرفها میآیند حساب میرسند؛ برای چه آنجا رفتی؟! برای چه به آنجا دعوت کردی؟! برای چه مردم را به آن جا خواندی؟! برای چه از اینجا دور کردی؟! اینقدر «برای چه» جلوی انسان میگذارند که در همان «برای چه» اول گیر میکنیم. این مطالب [به این سادگی] نیست، چشمها باز است. برای چه این را انتخاب کردی؟! چرا آن راه را انتخاب کردی؟! من به تو عمر دادم چرا آمدی عمر خودت را در علمی که به دردت نمیخورد صرف کردی؟!
[اگر بگویی:] خدایا دلم خواست این رشته خوشم آمد انتخاب کردم.
[خدا میگوید:] تو غلط کردی انتخاب کردی! مگر دست تو است؟! همین، انتخاب کردم؟!
- من از آن شغل خوشم آمد آمدم آن را انتخاب کردم.
- بیخود کردی انتخاب کردی مگر عمر دست تو است؟! بسیار خب انتخاب کردی [باشد] انتخاب کردی بلند شو برو در آن طویلۀ بهشت، همان برایت کافی است.
- ای خدا، ای پیغمبر! ای فلان من که گناه نکردم.
خدا میگوید: من هم میدانم گناه نکردی، عمرت را آمدی این مقدار استفاده کردی ما هم یک طویلۀ بهشت و یک اصطبل به تو میدهیم، همانجا برو. تو آمدی یک مقداری بالاتر از عمرت استفاده کردی معارف را یاد گرفتی آن جا یک دانه مسافرخانهای چیزی پیدا کردیم یک اطاقی به تو میدهیم. تو آمدی بالاتر، بالاتر ...

