معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
12دلیل اهتمام اولیای الهی به تحصیل علوم اهل بیت
این که مرحوم آقا اینقدر نسبت به راه دین و علم دین اهتمام داشتند [برای این دلیل بود.] خب بقیّۀ افراد هم بودند همۀ آقایان میگفتند که خوب است از بچههای ما یکی معمّم باشد این رشته را نگه دارد، این سلسله را نگه دارد، این آب باریک قطع نشود. آقا اینها همه شعار است! آب باریک قطع نشود چیست؟! هزار سال میخواهیم قطع شود. حالا حتماً باید یک روحانی به عنوان تیمّن و تبرک و اینها در میان فامیل باقی بماند.
یکی از افراد بود در زمان مرحوم آقا، سالی یک دفعه ـ همین ایّام عاشورا بود یا ایّام ماه صفر بود ـ منزلش روضه بود، (مرحوم علامه) میرفتند. نمیدانم الآن حیات دارند [یا نه؟] چون ایشان آن موقع هم پیر بود. شاید سنش از مرحوم آقا هم بیشتر بود، منزلشان هم نزدیک منزل ما بود. [مرحوم آقا] سالی یک مرتبه میرفتند. خب وابسته به بعضی جاها و این حرفها و ارتباطات بود. خودش آدم خوب و صافی بود. این بنده خدا یک کلمه هم طلبگی نخوانده بود، مهندس بود، منتهی چون پدرش معمّم بود، وقتی که پدرش از دنیا رفته بود دیدند پسر معمّم دیگری ندارد، به عنوان افتخار این آقای مهندس را معمّم کردند؛ در سنین بالا، شاید پنجاه شصت سالش بود که تازه عمامه گذاشته بود. البتّه آدم خوبی بود، آدم با صفا و با چیزی (خلوصی) بود.
لزوم استقامت و خلوص نیت در مسیر سلوک
یادم است یک روز رفتیم در مجلس روضه و مجلس دو قسمت بود یک قسمت صندلی که آقایان و دولتیها و اینها میآمدند دور تا دور مینشستند و بعد مردم هم روی زمین. مرحوم آقا آمدند روی زمین نشستند ما هم [روی زمین نشستیم.]
آمد [گفت]: آقا بفرمایید [بالا روی صندلی بنشینید.]
ایشان گفتند: «من در مجلس سیدالشهداء که دو طبقه است، من روی صندلی نمینشینم.» نشستند کنار و ما هم پهلوی ایشان نشستیم. در این موقع ـ حالا جالب اینجاست، این را میخواهم [بگویم] ـ در این موقع آن عبدالله ریاضی که در زمان شاه رئیس مجلس بود، آمد. و این آقایان هم که میآمدند [و] میرفتند مینشستند خیر سرشان کفششان هم در نمیآوردند! با همان کفش و عصا میآمدند ، میرفتند دور این صندلیها میگرفتند مینشستند که مثلاً دارند روضه گوش میدهند. همۀ افراد برای ایشان بلند شدند، فقط کسی که بلند نشد آقا بودند و بنده. حتی معمّمین از آن افرادی که در آنجا بودند بلند شدند. التفات کردید؟! این را میگویند استقامت. کسی که مستقیم است. رو مبنای خودش مستقیم است. ایستاده. هم آن موقع مستقیم و هم بعد مستقیم، هر دو، مستقیم! بعدش هم همینطور بودند. در یکی از این مجالس فاتحهای که در زمان اواخر حیاتشان اتفاق افتاد، در همان مشهد مقدس شرکت کرده بودند، بعد یک شخص خیلی معروفی آمد، همه بلند شدند فقط ایشان و من و ظاهراً اخوی بزرگترمان هم بودند ـ چون من یادم نبود ولی بعد ایشان گفت من هم بودم ـ ما فقط بلند نشدیم. همه بلند شدند. ولی ایشان بلند نشدند. حتی سرشان را هم برنگرداندند که به او سلام کنند. فقط ایشان گفتند: سلام علیکم، ایشان هم همینطور که سرشان اینجا بود گفتند: «و علیکم السلام» همین! حتی سر را هم برنگرداندند. این را میگویند یک مرد مستقیم. کسی که در هر حالی خدایش در کنار او حاضر و ناظر است. هم آن زمان، هم این زمان، مسئله تفاوتی نمیکند. خلاف خلاف است. در همان زمان سابق کسی کار صحیحی انجام بدهد مخلص است، در غیر از آن زمان غلط انجام بدهد این مخلص نیست.

