معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
16اما حضرت میفرماید: نه! من معرفت بر تو میخواهم پیدا کنم نه به سوی تو. معرفت من مولای من، نه به حوری و جنّات و غلمان و نمیدانم شیر و پنیر و ماستی که در بهشت و اینهاست؛ نه، من معرفت به خودت دارم، دلیل من بر تو است نه به سوی تو. اینجا برداشتند «به سوی» معنی کردهاند، غلط است. معرفت من به ذات توست. مطلب این است. بهشت به من دادی دادی [ندادی ندادی] من دلالت بر تو میخواهم پیدا کنم. به من در بهشت حوری دادی دادی. ندادی ندادی، من معرفت بر تو میخواهم. من حوری میخواهم چهکار کنم؟!
فکر حوری و بهشت غلمان کجا کند *** دلداده عاشقی که نگارش مقابل است حقیقت عشق
دیدید وقتی که دو نفر عاشق و محبوب هستند [وقتی] به هم میرسند، اصلاً غیر از صحبت با هم به چیز دیگری فکر میکنند! حالا پرتقال جلویشان است بگویند حالا بر داریم پرتقال بخوریم؟ آجیل جلویشان است بردارند یک خُرده آجیل بخورند و یک دو کلمه حرف بزنند و خب چطوری؟ کجا بودی؟ کِی آمدی؟ با چی آمدی؟ [میگوید] برو پی کارت! این ادعای محبت میکند! اصلاً جلویش را نمیبیند که آجیل است، هست یا نیست؟ شیرینی هست یا نیست! چرا؟ چون آن لذتی را که در صحبت با او [هست در هیچ چیز دیگری نیست.] همین که دارد نگاهش میکند، همین، آن لذتی را که احساس میکند اصلاً میگوید هیچ چیز نمیخواهم جلویم باشد. هیچ چیز نمیخواهد باشد، حتی تماس با او را برای خود نقص میبیند، منقصت میبیند. فقط میخواهد بنشیند نگاهش کند. در بعضی از اوقات حتی صحبت کردن را هم نقص و منقصت میبیند، فقط همین. یعنی این ارتباط اینقدر لطیف و رقیق و دقیق میشود که حتی صحبت کردن هم مضرّ است و او را پایین میآورد، حتی با او صحبت هم نمیکند! مسئله اینقدر [دقیق است]. این مطلب را شما در ارتباط با پروردگار احساس کنید. اولیاء خدا این هستند. امام سجاد این را میخواهد بفرماید.

